{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو مشکلت این است من را مرده میخواهی

تو مشکلت این است من را مرده میخواهی
زار و پریشان خسته و پژمرده میخواهی
افتاده ام برخاک
اما
حالی ات هست؟
چون قالی کرمان مرا پا خورده میخواهی؟؟
هر روز همآغوش دردی تازه هستم
هر روزمن رانازنین آزرده میخواهی
در چشم کرمانی تو رحمی نمانده
شلاق خان هستی که تنها گرده می خواهی
شادی نمی آید به من شادی نمی آید
افسرده میخواهی مرا افسرده میخواهی
دیدگاه ها (۴)

تو مشکلت این است من را مرده میخواهیزار و پریشان خسته و پژمرد...

نمی‌دانم چه بد کردم، که نیکم زار می‌داری؟تنم رنجور می‌خواهی،...

تلخ و افسرده / فریدون مشیری تو از این دشتِ خشکِ تشنه روزی کو...

تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کردو اشک من تو را بدرو...

من اینجا ریشه در خاکمتو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی ک...

رودی که می خشکد در او ســـــودای طغیان نیستدور از تــو حتــی...

بنام او که همیشه حاضر استچقدر سخته از تو نوشتن انگار حرف تو ...

رودی که می خشکد در او ســـــودای طغیان نیستدور از تــو حتــی...

رودی که می خشکد در او سودای طغیان نیستدور از تــو حتــی گریـ...

رودی که می خشکد در او سودای طغیان نیستدور از تــو حتــی گریـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط