{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میخواهم دوباره قدم بزنم، دوباره حس کنم، دوباره اشک بریزم،

میخواهم دوباره قدم بزنم، دوباره حس کنم، دوباره اشک بریزم، دوباره خیابان ها را از اول تا آخر با قدم های کوتاه و بلند طی کنم.. اما؛ عبورِ سوزناکِ خاطراتمان، از کوچه پس کوچه‌های مارسی را چه کنم؟!
دیدگاه ها (۰)

در سکوت شب... پناهی نبود ٭ جز بوسهایت ـ

جونگکوک به من نگاه کن!من همون تازه واردیم که نگاهش انتظار نگ...

من‌آنقدر لعنت‌ شده‌ام که هیچ چیز برایم جالب نیست، هیچ چیز مر...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌اگر من از تا...

اون زن هایی که درد هاشون و ظلم هایی که بهشون شده رو فریاد نم...

پارت۲بعد از آن شب، زندگی یو ایل دیگر هرگز مثل قبل نبود. آرام...

صحبت‌های پایانی (تهیونگ) روز ۲ در پاریس ✨🐻: اول از همه... ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط