شاعرم ڪردی... بیابان دیدم و دریا نوشتم
شاعرم ڪردی... بیابان دیدم و دریا نوشتم
تلخ را شیرین سرودم، زشت را زیبا نوشتم
چشم وا ڪردم بہ روے زندگے ڪابوس دیدم
چشم بستم خط بہ خط ڪابوس را رویا نوشتم
از دل آزردہ ام با هیچ ڪس چیزے نگفتم
بارها از بهرہ نابردہ ام اما نوشتم
تا ڪسے از چشم هایم شڪوہ هایم را نخواند
اشڪ را در پردہ پنهان، خندہ را پیدا نوشتم
سوختم یڪ عمر، آهے از لبم آیا شنیدے؟
از دهان خونچڪان زخم ها آیا نوشتم؟
سرنوشت خویش را از روز اول دیدہ بودم
در خیابان هاے سرد شب زنے تنها نوشتم
#عاشقانه #خاص #تنهایی #عشقولانه #ستایش_قلب_سربی #جانان #لایک_بازنشر_یادت_نره
تلخ را شیرین سرودم، زشت را زیبا نوشتم
چشم وا ڪردم بہ روے زندگے ڪابوس دیدم
چشم بستم خط بہ خط ڪابوس را رویا نوشتم
از دل آزردہ ام با هیچ ڪس چیزے نگفتم
بارها از بهرہ نابردہ ام اما نوشتم
تا ڪسے از چشم هایم شڪوہ هایم را نخواند
اشڪ را در پردہ پنهان، خندہ را پیدا نوشتم
سوختم یڪ عمر، آهے از لبم آیا شنیدے؟
از دهان خونچڪان زخم ها آیا نوشتم؟
سرنوشت خویش را از روز اول دیدہ بودم
در خیابان هاے سرد شب زنے تنها نوشتم
#عاشقانه #خاص #تنهایی #عشقولانه #ستایش_قلب_سربی #جانان #لایک_بازنشر_یادت_نره
- ۱.۹k
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط