{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معشوقه دشمن

معشوقه دشمن
P3
با خودش گفت مثل بقیه ماموریت هاست و سادست.
=یکم با بقیه ماموریت ها متفاوته
+یعنی چطوریه؟ب هر حال مهم نیست من انجامش میدم
=تو باید مدت حداقل ۱۰،۱۱ ماه توی عمارت همون ادم به عنوان معاونش تقش بازی کنی،،بعد اون مدت که کامل اعتماد کرد بهت میگیریمش
+باشه فقط...منظورتون از زندگی در عمارت اون چیه
=با توجه به اطلاعاتی که ما داریم اون ادمایی که از لحاظ کاری باید پزدیک باشن رو تو عمارت خودش نگه میداره
+باشه قبول.و یه سوال دیگه
=چی
+چجوری باید هویتم رو‌‌..
=شرکت تمام کار هاشو انجام داده.بعد جلسه بیا دفترم تا همه چیز رو بهت توضیح بدم
+چشم(سرد)
بعد یکم توضیح درباره ماموریت جدید جلسه رو به اتمام رسوندن.وقتی همه از اتاق جلسه بیرون رفتن،فقط خودش و یون وو مونده بودن.سرشو گذاشت روی پشتی صندلی و با دستاش موهاشو ب هم ریخت.
+ای خداااا...خسته شدم.تو همه ماموریت ها منه در به در باید باشم.حالا پُز نباشه که بهترینم ولی واقعا خسته شدمممم
؛همه از جمله مینهو ارزوشونه جا تو باشن.پاشو برو دفتر بابات چون تو جلسه گف...
+باشه حالا میرم
موهاشو درست کرد و با پوشه‌ی مخصوص خودش بلند شد و از اتاق بیرون رفت.اول رفت تو دفتر خودش و پوشه هارو گذاشت و بعد طبق دستور باباش به دفتر پدرش رفت.در زد
+میتونم بیام تو؟
=بیا تو
(پارت سه و چهار رو باهم میزارم)
معشوقه دشمن
P⁴
=بیا تو
داخل دفتر رفت و درو پشت سرش بست.
+بله...بابا
همیشه کلمه "بابا" رو به زور می‌گفت.یجورایی خودشو یتیم میدونست.نه پدری نه مادری و این زندگی رو دوست داشت.دوست داشت مستقل و تنها زندگی میکنه و البته دوستای دیگه ای هم مثل یون‌وو رو داشت.
=تمام هویت ها مدارک جعلی و اینجور چیزا رو درست کردیم.فردا ساعت هفت اینجا باش و با یون‌وو و مدارک به ادرس داده شده برو.اونجا منتظر بمون تا چند نفری بیان برای احتیاط و بعد که اومدن با یون‌وو برو.خود جونگ‌کوک داره دنبال معاون میگرده.تو میتونی قشنگ یه معاون کامل باشی چون در باره سلاح ها و نقشه ها اطلاعات خوبی داری.هرجا لازمه کمکش کن و همراهش به ماموریت برو.شده کمکش ادم بکش اما بهت شک نکنه
-[ عمر دیگه]
=شنیدی چی گفتم
+چی..بله بله
=خوبه پس برو و چمدونتو برا فردا ببند و تا فردا صب استراحت کن
+باشه
با سرعت از دفتر باباش خارج شد و وسایلشو از دفتر خودش برداشت و بیرون رفت.ماشینشو از عمد دور پارک کرده بود تا یکم پیاده‌روی کنه.توی راه مغازه های جالبی میدید که به چشمش میومد.بعد کلی خرید بالاخره رسید به ماشینش.خرید هارو روی صندلی کناری گذاشته.کمربندشو بست.
+هووووف...دیگه نباید پیاده برم وگرنه مثل الان ورشکست میشم
رفت خونه...

ـــــ ویو فرداــــــ
ساعت پنج صبح از خواب بیدار شد که وقت برای جمع کردن وسایلش و حمام و کاراش رو داشته باشه.اول یه دوش ابسرد گرفت.بعد هر حمام خودشو لعنت میکرد که چرا موهاشو کوتاه نمیکنه که زود خشک بشه؟
موهاشو خشک کرد.قهوه جوش رو روی گاز گذاشت و بالا سرش منتظر بود تا جوش بیاد.افتاب اروم اروم بالا میومد و هوای خاکستری رنگ رو با ابی کم رنگ مخلوط میکرد.هیونا این هوا رو خیلی دوست داشت.سردی هوایی که از دیشب هنوز مونده بود و سوز های یخی که گاهی میوزیدن.بوی عجیبی کل فضای جو زمین رو برداشته بود.بوی سبکی و با هر تنفش از اون فضا تازگی وارن تمام رگ های بدنش میشد.تمام کوفتگی ها و افکاری که ذهنشو درگیر کرده بودند در همون لحظاتی که نفس میکشید،حداقل برای چند ثانیه از ذهنش محو میشدند.به قهوه یکم شیر و شکر ریخت.به عنوان صبحانه با یه لقمه کوچیک خورد‌.لباسش‌ رو پوشید و موهاشو مرتب کرد.با ماشین رفت دم در خونه یون وو.وقتی رسید بهش زنگ زد
+الو بدو بیا پایین
؛هوم؟
+نگو که خواب بودی؟!
؛اره(خوابالو)
+با اتوبوس بیا.فعلا...
؛نه نه نه نه ترو خدا.بیا بالا تو دودیقه اماده میشم
+میخواستی...
؛هیونا جونممممم
+زهر مار
؛بیا دیگههه
+بیشعور پوفیوز.همینقدرم دیرهههه
؛تو بیا بالا من سریع اماده ام
+هوفففف...درو باز کن اومدم
ماشینو تو کوچه پارک کرد و درو قفل کرد.رفت بالا.یون وو خودش و خواهر دوقلوش باعم تو یه خونه زندگی میکردن و هیونا با یونا،خواهر یون‌وو دوست بودن.زنگ در رو زد و با قیافه پف کرده و چپ و چار یون‌وو روبه رو شد.
+بدو اماده شو
؛بیا تو.من رفتن اماده شم
+نمیام بدوووو
با کلی وقت گذاشتن بالاخره یون‌وو تصمیم به رفتن کرد.به ادرس داده شده رفتن و تو ماشین نشستن تا اون افرادی ک قرار بود بیان.ده دقیقه ای تو ماشین بودن.
؛آههه...گشنمه.چرا نمیان
+الان میام پیاده نشو

یکوچولو اخرش اولین کامنته 🤏🏻
دیدگاه ها (۱)

معشوقه دشمنP⁵+بله... ببخشید-بشینیددوتا صندلی بود که یون‌وو و...

معشوقه دشمن P2‌پشت میز درازی که کلی مامور و افسر پشتش بودن ن...

معشوقه دشمن P¹۲۲ مارساز پشت گردن‌شو گرفت و فشار داد که باعث ...

پسر ترد شده 7

پلیس من...p4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط