پارت سیزدهم
وسط راه
ته:بابا اونجا چی هست؟
ب/ت:پسرم ما رو ببخش ولی قول میدم از یه راهی پیدات میکنیم
که تیر اندازی شروع شد
یکی به دستمال میزارم جلو دهن ته و همه چی خاموش میشه
چند ساعت بعد
ته:بابا من یه خوا....
ته:بابا ؟مامان؟کجاین من از تنهایی میترسم (گریه)
یه مرد:مامان بابات رفتن یه سفر ترو هم دادن من تا وقتی که برمیگردن ازت مراقبت کنم
ته:ولی من مامان بابام رو میخوام
مرد:اونا بر میگردن
ته:باشه ولی گفتی بر میگردن بابام بهم. گفت یه مرد هیچوقت دروغ نمیگه
مرد:بر میگردن
ویو زمان حال
اشک هام سرازیر شد باید میفهمیدم که بابام داره بهم سر نخ میده اما اون کرد گفت همه چی زیر سر ته -یانگ هست اما نگفت چیا
ته:بابا اونجا چی هست؟
ب/ت:پسرم ما رو ببخش ولی قول میدم از یه راهی پیدات میکنیم
که تیر اندازی شروع شد
یکی به دستمال میزارم جلو دهن ته و همه چی خاموش میشه
چند ساعت بعد
ته:بابا من یه خوا....
ته:بابا ؟مامان؟کجاین من از تنهایی میترسم (گریه)
یه مرد:مامان بابات رفتن یه سفر ترو هم دادن من تا وقتی که برمیگردن ازت مراقبت کنم
ته:ولی من مامان بابام رو میخوام
مرد:اونا بر میگردن
ته:باشه ولی گفتی بر میگردن بابام بهم. گفت یه مرد هیچوقت دروغ نمیگه
مرد:بر میگردن
ویو زمان حال
اشک هام سرازیر شد باید میفهمیدم که بابام داره بهم سر نخ میده اما اون کرد گفت همه چی زیر سر ته -یانگ هست اما نگفت چیا
- ۵.۴k
- ۳۰ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط