{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در لباس یک کولی فالگیر درآمدم و گفتم دستت را بده تا فالت

در لباس یک کولی فالگیر درآمدم و گفتم دستت را بده تا فالت بگیرم و بعد که دست هایش را گرفتم ، گفتم هرگز فالگیر نبوده ام ....
خواستم بدین بهانه فقط لحظه ای دستانت را بگیرم
دیدگاه ها (۵)

اصلاً مگه اون می‌فهمه تو پسرشی؟ نادر: من که می‌فهمم اون پدرم...

چرا هیچ‌کس به ما نگفته است که زمین مُدام چیزی را از ما پس می...

دوست داشتن ات ، هــوس نیست کـه بــاشـد یا نبــاشـد! نفــس ...

دنیای یک زن رو میشه با یک شاخه گل تغییر داد و دنیای مرد رو ه...

رومان عشق مافیا پارت 17از زبان ا/تشب شده به ساعتی که توی دست...

خون آشام من/پارت۱۴

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 75・⁠]⁠ᕗیه جور عصبی گفت : تو....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط