از سرمه های چشمت شعری نشسته بر لب

از سرمه های چشمت شعری نشسته بر لب

پلکی بزن, بلرزان این جان مبتلا را...
دیدگاه ها (۱)

تنم بپوسد و خاکم به باد ریزه شودهنوز مهر تو باشد در استخوان ...

می نویسم که شب تار سحر میگرددیک نفر مانده ازین قوم که بر می ...

🌱🍒صدایت سوی من برگشت ورویت بر نمی گرددکه لب های تو با من مهر...

رها☃️ اسب نفس بریده را طاقت تازیانه نیستمرغ قفس پریده را حاج...

محبوبِ من!این ماه، این یادِ شما و نسیمِ پاییزی،دسته‌جمعی اذی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط