من هیچوقت آدم چایخور نبودم
من هیچوقت آدمِ چایخور نبودم…
اصلاً چای خیلی به دلم نمینشست.
تا وقتی فهمیدم شما چای دوست دارید…
از همون روزی که بعد از آتشبسِ جنگ دوازدهروزه،
اون ویدیو رو دیدم که گفتید: «حالا وقت چاییه…»
از اون موقع،
هر شب آروم قوری چینی رو میارم،
چای دم میکنم با گلسرخ…
بعد ناخودآگاه یاد اون بیت میافتم:
*چای مینوشم که با غفلت فراموشت کنم…
چای مینوشم ولی از اشک، فنجان پر شده است…*
حالا چای رو دوست دارم…
اصلاً هر چیزی که شما دوست داشتید.
چای…
کتاب…
قرآن…
انگشتر…
فکر کردن…
چفیه…
و روضه…
اینها رو مینویسم،
لیوان خالی چای رو میذارم توی سینی…
بعد یهو فکرم میره سمت استکانها و قندونهای توی بیت…
با خودم میگم:
یعنی واقعاً…
باید باور کنم همشون شکستن؟
#مامورـمخفی📚
اصلاً چای خیلی به دلم نمینشست.
تا وقتی فهمیدم شما چای دوست دارید…
از همون روزی که بعد از آتشبسِ جنگ دوازدهروزه،
اون ویدیو رو دیدم که گفتید: «حالا وقت چاییه…»
از اون موقع،
هر شب آروم قوری چینی رو میارم،
چای دم میکنم با گلسرخ…
بعد ناخودآگاه یاد اون بیت میافتم:
*چای مینوشم که با غفلت فراموشت کنم…
چای مینوشم ولی از اشک، فنجان پر شده است…*
حالا چای رو دوست دارم…
اصلاً هر چیزی که شما دوست داشتید.
چای…
کتاب…
قرآن…
انگشتر…
فکر کردن…
چفیه…
و روضه…
اینها رو مینویسم،
لیوان خالی چای رو میذارم توی سینی…
بعد یهو فکرم میره سمت استکانها و قندونهای توی بیت…
با خودم میگم:
یعنی واقعاً…
باید باور کنم همشون شکستن؟
#مامورـمخفی📚
- ۱.۳k
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط