بی تفاوت شدم به زندگی ام...
بی تفاوت شدم به زندگی ام...
مثل یک «تیر بی هدف» بودن..
دارم از انتظار میمیرم...
همه ی عمر توی صف بودن...
غار غار کلاغها بودم...
زیر یک ژاکت زمستانی...
طعم تلخ «خدا نگهدار» و...
بوسه ای سرد روی پیشانی...
نه به خود فکر میکنم نه به او...
کـارد تا اسـتخوان مـن رفته...
ظرف شامی که بی تو لب نزدم...
ظرف شامی که بی تو یک هفته...
هستی ام زیر کفشهای کسی...
هی لگد میشد و لگد میشد...
به خودم هم دروغ میگفتم...
حالم از هر چه بود بد میشد..
■
دارم انگار میروم حتی...
از خیالات خویش هم کم کم...
نگرانـم نکن عزیز دلـم...
من خودم را به زور میفهمم...
خواب دیدن چه چیز غمگینیست...
خواستن با تمام شوق و عطش...
بودن ِ با کسی بدون خودت...
بودن ِ با کسی بدون خودش...
■
عاشقانه به فووتهای کسی...
پشت گوشی جواب میدادم...
تا سحر گریه های زیر پتو...
به شبم قرص خواب میدادم...
جبر میگفت که فرو بروم:..
چکمه ای نا امید در گِل باش!...
برف یکریز و سرد میبارید...
مادرم گریه کرد: عاقل باش!
...
بادبادک فروش غمگینم!...
هستی ام را به باد دادم... باد...
کاری از عشق بر نمی اید...
مرگ ما را نجات خواهد داد!
مثل یک «تیر بی هدف» بودن..
دارم از انتظار میمیرم...
همه ی عمر توی صف بودن...
غار غار کلاغها بودم...
زیر یک ژاکت زمستانی...
طعم تلخ «خدا نگهدار» و...
بوسه ای سرد روی پیشانی...
نه به خود فکر میکنم نه به او...
کـارد تا اسـتخوان مـن رفته...
ظرف شامی که بی تو لب نزدم...
ظرف شامی که بی تو یک هفته...
هستی ام زیر کفشهای کسی...
هی لگد میشد و لگد میشد...
به خودم هم دروغ میگفتم...
حالم از هر چه بود بد میشد..
■
دارم انگار میروم حتی...
از خیالات خویش هم کم کم...
نگرانـم نکن عزیز دلـم...
من خودم را به زور میفهمم...
خواب دیدن چه چیز غمگینیست...
خواستن با تمام شوق و عطش...
بودن ِ با کسی بدون خودت...
بودن ِ با کسی بدون خودش...
■
عاشقانه به فووتهای کسی...
پشت گوشی جواب میدادم...
تا سحر گریه های زیر پتو...
به شبم قرص خواب میدادم...
جبر میگفت که فرو بروم:..
چکمه ای نا امید در گِل باش!...
برف یکریز و سرد میبارید...
مادرم گریه کرد: عاقل باش!
...
بادبادک فروش غمگینم!...
هستی ام را به باد دادم... باد...
کاری از عشق بر نمی اید...
مرگ ما را نجات خواهد داد!
- ۱.۹k
- ۰۹ دی ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط