کوک : مامان بیخیال الان ببین چه زیبا میرقصه
کوک : مامان بیخیال الان ببین چه زیبا میرقصه
مامان کوک : درسته من برم به مهمونا سلام کنم
مامان کوک رفت و جنی اومد و خودشو به کوک چسبوند
جنی : کوک چرا رفتی با او هرزه من که بهتر از اونم بیا ولش کن و با من بمون (عشوه)
کوک : باشه
جنی : واقعا؟
کوک : هه تو خواب ببینی من بیام باتو
جنی : باشه پس ببین چه بلایی سرش بیارم (تو ذهنش)
جنی رفت و کوک رفت پیشه جمعی از زن هایی که اومده بودن به مهمونی
کوک : خانم ها خوش اومدید
یکی : او آقایی جئون چه خبر مشتاق دیدار
کوک : ممنون از مهمونی لذت میبرین؟
یکی دیگه : بله مستر
یکی دیگه : چطوره باهم برقصیم؟
کوک : متاسفم من از رقص خوشم نمیاد
کوک و مهمونای زن باهم گرم گرفته بودن
ویو ا. ت
داشتم با پدر جان میرقصید که چشمم به کوک خورد داشت با مهمونای زن میخندید و گرم گرفته بود
بعد از رقص تانگو
رفتم و نشستم
دیدم کوک به من توجه نمیکنه نه به اون موقع که برای میمرد نه به الان که نگاهمم نمیکنه هه واقعا که
برای این که هرس کوک رو در بیارم شروع کردم به خوردن عرق و ویسکی که یه آقا کنارم نشست
آقا : اوو مادمازل چرا تنها مینوشتی؟
ا. ت : کسی نیست با من بنوشه
آقا : من هستم بانو
ا. ت و اون آقا هه با هم گرم گرفتم و میخندیدن و تند تند ویسکی میخوردن
ا. ت هنوز مست نبود که کوک به اون پیام داد
کوک : گمشو حیاط
ا. ت بدون ترس رفت داخل حیاط
ا. ت : اوو آقای جئون چی شده هااا؟
کوک : ا. ت اون چه کاری بود؟ ها؟
ا. ت : چه کاری؟
کوک : چرا به پسرا نزدیک میشی؟
ا. ت : آقای کوک خودتم به دخترا نزدیک شده بودی اصلا منو دیدی؟ حداقل اگر به من نزدیک شه یه بهم دست بزنه از روی بازی نیست
کوک کمر ا. ت رو گرفت و به خودش چسبوند
کوک : هه خانم جئون زبون باز کرده هه حالا اگر من به تو دست بزنم چی؟
ا. ت : کوک نکن یکی مارو میبینه
کوک : ببینه بعد یه اسپنک به ا. ت زد
ا. ت خودشو از کوم جدا کرد و رفت داخل کوم هم وارد شد
دست ا. ت ذو گرفت و رفت توی اتاق استراحت
کوک : یکم بشین
ا. ت و کوک نشستن و در حال استراحت بودن کوک سرش توی گوشی بود و ا. ت سرش رو ریو پشت مبل گذاشت
ا. ت و کوک تو همین حالت بودن که دوست کوک وارد شد
دوست کوک : کوککککک (مست)
کوک : رفیق
دوست کوک : میبینم که خانم دارییی
کوک : بلهه رفیق تو مستیی
دوست کوک : من خوبم کوک برات یه شراب آوردم بخور و حالشو ببر
کوک : ممنون هی حالت خوب نیست میخوای برسونیمت خونه
دوست کوک : آره کوک
کوک و ا. ت اون و مرده رو رسوندن و رفتن خونه
کوک : ا. ت اون شراب رو که دوستم داده بیار
ا. ت یک لیوان پر از شراب هم برای خودش هم برای کوک آورد
ا. ت تند تند میخورد ولی کوم فقط یکم خورد
ا. ت : کوک گرمهههههه
کوک: اسپیلت که روشنه
ا. ت : وای گرمهههه
کوک : ا.ت بزار ببینم شرابه چی بوده
کوک روی شیشه رو میخونه
کوک : واییی ا. ت این شراب سگی هست
ا. ت : یعنی چی؟
کوک : یعنی باعث تحریک میشه
ا.ت : وایی چیکار کنمممم
کوک : راهش رابطه هست
ا. ت : کوک هنوز زود نیست؟
کوک : نه
ا. ت : پس زود تر انجامش بدههه
مامان کوک : درسته من برم به مهمونا سلام کنم
مامان کوک رفت و جنی اومد و خودشو به کوک چسبوند
جنی : کوک چرا رفتی با او هرزه من که بهتر از اونم بیا ولش کن و با من بمون (عشوه)
کوک : باشه
جنی : واقعا؟
کوک : هه تو خواب ببینی من بیام باتو
جنی : باشه پس ببین چه بلایی سرش بیارم (تو ذهنش)
جنی رفت و کوک رفت پیشه جمعی از زن هایی که اومده بودن به مهمونی
کوک : خانم ها خوش اومدید
یکی : او آقایی جئون چه خبر مشتاق دیدار
کوک : ممنون از مهمونی لذت میبرین؟
یکی دیگه : بله مستر
یکی دیگه : چطوره باهم برقصیم؟
کوک : متاسفم من از رقص خوشم نمیاد
کوک و مهمونای زن باهم گرم گرفته بودن
ویو ا. ت
داشتم با پدر جان میرقصید که چشمم به کوک خورد داشت با مهمونای زن میخندید و گرم گرفته بود
بعد از رقص تانگو
رفتم و نشستم
دیدم کوک به من توجه نمیکنه نه به اون موقع که برای میمرد نه به الان که نگاهمم نمیکنه هه واقعا که
برای این که هرس کوک رو در بیارم شروع کردم به خوردن عرق و ویسکی که یه آقا کنارم نشست
آقا : اوو مادمازل چرا تنها مینوشتی؟
ا. ت : کسی نیست با من بنوشه
آقا : من هستم بانو
ا. ت و اون آقا هه با هم گرم گرفتم و میخندیدن و تند تند ویسکی میخوردن
ا. ت هنوز مست نبود که کوک به اون پیام داد
کوک : گمشو حیاط
ا. ت بدون ترس رفت داخل حیاط
ا. ت : اوو آقای جئون چی شده هااا؟
کوک : ا. ت اون چه کاری بود؟ ها؟
ا. ت : چه کاری؟
کوک : چرا به پسرا نزدیک میشی؟
ا. ت : آقای کوک خودتم به دخترا نزدیک شده بودی اصلا منو دیدی؟ حداقل اگر به من نزدیک شه یه بهم دست بزنه از روی بازی نیست
کوک کمر ا. ت رو گرفت و به خودش چسبوند
کوک : هه خانم جئون زبون باز کرده هه حالا اگر من به تو دست بزنم چی؟
ا. ت : کوک نکن یکی مارو میبینه
کوک : ببینه بعد یه اسپنک به ا. ت زد
ا. ت خودشو از کوم جدا کرد و رفت داخل کوم هم وارد شد
دست ا. ت ذو گرفت و رفت توی اتاق استراحت
کوک : یکم بشین
ا. ت و کوک نشستن و در حال استراحت بودن کوک سرش توی گوشی بود و ا. ت سرش رو ریو پشت مبل گذاشت
ا. ت و کوک تو همین حالت بودن که دوست کوک وارد شد
دوست کوک : کوککککک (مست)
کوک : رفیق
دوست کوک : میبینم که خانم دارییی
کوک : بلهه رفیق تو مستیی
دوست کوک : من خوبم کوک برات یه شراب آوردم بخور و حالشو ببر
کوک : ممنون هی حالت خوب نیست میخوای برسونیمت خونه
دوست کوک : آره کوک
کوک و ا. ت اون و مرده رو رسوندن و رفتن خونه
کوک : ا. ت اون شراب رو که دوستم داده بیار
ا. ت یک لیوان پر از شراب هم برای خودش هم برای کوک آورد
ا. ت تند تند میخورد ولی کوم فقط یکم خورد
ا. ت : کوک گرمهههههه
کوک: اسپیلت که روشنه
ا. ت : وای گرمهههه
کوک : ا.ت بزار ببینم شرابه چی بوده
کوک روی شیشه رو میخونه
کوک : واییی ا. ت این شراب سگی هست
ا. ت : یعنی چی؟
کوک : یعنی باعث تحریک میشه
ا.ت : وایی چیکار کنمممم
کوک : راهش رابطه هست
ا. ت : کوک هنوز زود نیست؟
کوک : نه
ا. ت : پس زود تر انجامش بدههه
- ۳۰۹
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط