چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)
چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)
پارت6
صدای تیر میاد بیرون رو نگا کردی که دیدی
اون کای عوضی اون بیرونه پس تفنگتو برداشتی
و رفتی سمتش
کای:اوه اوه لیدی ایم ببخشید مزاحمتون
شدم
ی نیشخند زدی
ات:چی می خوای
کای:اون گروگان هارو
ات:عمرا
کای:پس خودت خواستی حمله کنین
اما هیچ کدوم از اون بادیگاردا حتی تکون
نخوردن
ات:(نیشخند)این بود قدرتت
کای که از عصبانیت قرمز شده بود به سمتت
اومد و تا خواست شلیک کنه از پشت ی تیر خورد
برات سوال بود که کی زدش تا دیدی بله
کار آقای لی بوده(بادیگارده)
ات:جنازشو جمع کن
آقای لی:چشم خانم
رفتی داخل خونه اه مرتیکه اعصاب خورد کن
برم ی سر به اینا بزنم راستش نمی دونم
چرا انقدر مظلومن دلم نمی خواد بهشون
آسیبی اه اصلا اینا چیه من میگم رفتی داخل دیدی غذا نخوردن
ات:مثل اینکه هیچی نخوردین
نامجون:ولمون کن
ات:نه(نیشخند)
نامجون:خب که مارو میدی به کمپانی
ات:وقتی که غذا بخورین و به حرفم گوش کنین الانم بلند شین دنبالم بیاین
.....
پارت6
صدای تیر میاد بیرون رو نگا کردی که دیدی
اون کای عوضی اون بیرونه پس تفنگتو برداشتی
و رفتی سمتش
کای:اوه اوه لیدی ایم ببخشید مزاحمتون
شدم
ی نیشخند زدی
ات:چی می خوای
کای:اون گروگان هارو
ات:عمرا
کای:پس خودت خواستی حمله کنین
اما هیچ کدوم از اون بادیگاردا حتی تکون
نخوردن
ات:(نیشخند)این بود قدرتت
کای که از عصبانیت قرمز شده بود به سمتت
اومد و تا خواست شلیک کنه از پشت ی تیر خورد
برات سوال بود که کی زدش تا دیدی بله
کار آقای لی بوده(بادیگارده)
ات:جنازشو جمع کن
آقای لی:چشم خانم
رفتی داخل خونه اه مرتیکه اعصاب خورد کن
برم ی سر به اینا بزنم راستش نمی دونم
چرا انقدر مظلومن دلم نمی خواد بهشون
آسیبی اه اصلا اینا چیه من میگم رفتی داخل دیدی غذا نخوردن
ات:مثل اینکه هیچی نخوردین
نامجون:ولمون کن
ات:نه(نیشخند)
نامجون:خب که مارو میدی به کمپانی
ات:وقتی که غذا بخورین و به حرفم گوش کنین الانم بلند شین دنبالم بیاین
.....
- ۳۴
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط