{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاطرات نادیا دختر ایزدی...

خاطرات نادیا دختر ایزدی...


پدرم را به دو قسمت نامساوی تقسیم کردند بدن او یکجا و سر او در گوشه حیاط افتاده بود خون سرخ او بر خاک سرازیر میشد
سپس سراغ مادرم رفتند ....
مادرم برای سکس شرعی بسیار پیر بود طعم حوریان بهشتی را نمیداد
او را نیز کشتند....
و آنگاه به سراغ من و خواهر کوچکم امدند ما را به بازار بَرده ها بردند و معامله کردند .....
برادر نوجوانم را تشنه جلوی آفتاب سوزان نگه داشته بودنداصول و فروع یک دین را به او یاد میدادند
دینی که خود خدا نیز تاکنون مانند ان را ندیده بود اما هنوز ساعتی نگذشته بود برادرم نیز تشنه جان داد .......
ای مرگ کجای
زندگی مرا کُشت ....


#somakurd


#کورد
#کوردستان
#فرهنگ
#تمدن
#اصالت
دیدگاه ها (۵)

«بیاد گذشته» کۆردهادرتمام طول تاریخ کهن ایران زمین به عنوا...

«بیاد گذشته» کوردها می‌رقصند... آنان می‌رقصند چون همواره شور...

طبق نظر دادگاه ترکیه ، یکی از جرم های صلاح الدین دمیرتاش ، پ...

امپراتوری میتانیﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﻣﯿﺘﺎﻧﯽﻫﺎ ﻭﺍﺷﻮﮐﺎﻧﻨﯽ Wassukanni ﮐﻪ ﺍﻃﺮﺍ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط