بابا مرا خولی به قصدکشت میزد
بابا مرا “خولی” به قصدکُشت میزد/
این “حرمله” برصورتم با مُشت میزد/
یک بار بین دو حرامی گیر کردم… /
“زجر” از جلو میزد “سنان” از پُشت میزد…
( از بس لگد زد “شمر” پهلویم شکسته…
از ضرب سنگین کنج ابرویم شکسته)
از دست سنگین دستها دستم کبود است/
مُشت عدو سنگین تر از ضرب عمود است/
بابا اگر کرده وَرَم زیرِ دو چشمم/
این یادگارِ مَردُم آل یهود است/
( بابا هر آنکس که رسید از رَه مرا زد…
از پشت من را یک یهودی بی هوا زد
این “حرمله” برصورتم با مُشت میزد/
یک بار بین دو حرامی گیر کردم… /
“زجر” از جلو میزد “سنان” از پُشت میزد…
( از بس لگد زد “شمر” پهلویم شکسته…
از ضرب سنگین کنج ابرویم شکسته)
از دست سنگین دستها دستم کبود است/
مُشت عدو سنگین تر از ضرب عمود است/
بابا اگر کرده وَرَم زیرِ دو چشمم/
این یادگارِ مَردُم آل یهود است/
( بابا هر آنکس که رسید از رَه مرا زد…
از پشت من را یک یهودی بی هوا زد
- ۸۸۵
- ۲۵ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط