من زخم های بینظیری به تـــَـن دارم

من زخم های بینظیری به تـــَـن دارم
امــا ... #تـــو مـهربان ترینشان بودی !
عمیـق ترینشان ، عـزیز ترینشان ...
بعد از تو آدمــها ، تنها خراش های کوچکی بودند بر پوستم
که هیچ کدامشان به پـای #تــو نرسیدند !
بعد از تو آدمــها ، تنها خراش های کوچکی بودند
که تو را از #یـــاد ببرند ، امـا نبـُردند !!!

دلــم #فـــریاد می خواهد
ولی در انـزوای #خــویش ،
چه بی آزار با دیــوار نجــوا می كنم هــر شب ...


#دلنوشته_های_من
#غمگین
#تنهایی
#دیوار
دیدگاه ها (۰)

در من کسی میل به پایان دارد𐚁#ستاره_طوریرفتنِ ناگهانی، شبیهِ ...

معاملهp25جونگ‌کوک هنوز سرش روی بازوی تهیونگ بود. چند لحظه به...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

داستان کودکانه «جادوی لبخند در قصر سایه‌های خاکستری» به نویس...

**پارت ۳۹ (مراسمِ بدرقه‌ی امپراتورِ سیاه)**هوای سئول سنگین و...

#سناریو #سناریو_بی_تی_اس ری اکشن بی تی اس وقتی دستشون زخم عم...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۶

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط