{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شیلان

*شیلان*


شیلان:
کفش های گلیمون رو همونجا پایین پله ها در آوردیم وبرای رفتن از پله همدیگرو هول می دادیم اخرش که معلوم بود من برنده بودم وهانیه غُرغُر می کرد با خنده رفتم داخل زن عمو که من بهش می گفتم مامان مثله همیشه تو آشپزخونه بود لباس محلی تنش بود گاهی وقت ها هم مارو مجبور می کرد لباس محلی بپوشیم
- سلام مامان هنگامه ای مهربونم
زن عمولبخند زد وگفت : سلام به روی ماهت ....
بعد پشت سرمو سرک کشید وگفت : هانیه کجاست
من سبد خودمو که محصولات باغمون بود رو گذاشتم رو میزی که تو آشپزخونه بود هانیه هم اومد وسبد میوه رو گذاشت رو میز
مامان هنگامه :بدوید بیاید کمکم که خیلی کار داریم برای امشب
- مامان هنگامه نمی خواید بگید چه خبر شده؟
هانیه : راست میگه مامان
مامان هنگامه لبخندی زد وگفت : امشب بچه ها بیان
هانیه جیغی از خوشحالی زدوگفت : اخ جون من قربون دادشام بشم
عموسه تا پسر داشت اشکان که بزرگه بود وتو یه شهر دیگه زندگی می کرد بخاطر کارش هیرسا هم تو یه شهر دیگه ولی هانی همین شهر خودمون درس می خوند هانیه کوچیکتر از همه ای داداشاش بود البته داداشای منم محسوب می شدن
با اشکان زیاد جورنبودم چون وقتی من اومدم تو این خونه از همه بزرگتر بود وبا ما زیاد جور نبود هیرسا هم که از روز اول می زدیم تو سرهم وچه بلاها سرهم اوردیم اخرشم بخاطر کاراش عمو اونو فرستاد یه شهر دیگه پیش خواهر مامان هنگامه چون بچه نداشتن از اونوقت تا حالا ندیدش بودم فکر کنم چهارده پونزده سالش بود واز اون موقع خیلی وقته می گذره عمو ومامان هنگامه برای دیدنش میرن اون شهر وبرمی گردن حتا نمی دونم کدوم شهره هانی کوچیکه بودوبا دخترا بیشتر جور بود همیشه آروم بود وتو سری خور هیرسا که برای خودش اون موقع زلزله ای بود تو خونه
تا عصر همه ای کارها رو انجام دادیم وبرای استراحت رفتیم تو حیاط شروع تابستون بود وهانی میومد خونه هر چند که معمولا بخاطر دانشگاهش که تو شهر خودمون بود در ماه یک بار حداقل میومد اشکان معمولا یکی دوبار در ماه میومد البته اونم تابستون چون زمستون دل خوشی از اینجا نداشت وهوای جنوب رو بیشتر دوست داشت معمولا تابستون بخاطر گرمی هوای جنوب پاتوقش اینجا بود
دیدگاه ها (۳)

*شیلان*شیلان:هیرسا بلند شد وگفت : فکر کنم من جای اینو گرفتم ...

*سیلان*سیلان: وبعدم گذاشتیم جا بیفته ووسایلو آماده کردم منت...

*شیلان*شیلان:با اومدن اشکان وهانی خونه رنگ دیگه ای گرفت ومام...

شخصیت هانی در رمان شیلان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط