احساس سنگینی می کنم اونقدر کھ حتی نمی تونم
احساس سنگینی می کنم اونقدر کھ حتی نمی تونم
بلندبشم از روی صندلی.بھ چشمهام اجازه نمیدم بباره.
فقط گاهی قطره زیرکی از دستم در میرھ.
شبیھ دستهھ ای آدم ها شدھ ام
همان ها کھ لبخند روی لبهایشان را نباید باور کرد...
همانها کھ در میان جمع بھ استقبال آمدھ اند و دلشان جای دیگر است...
دیده ای شان؟؟؟ همھ را ول کن... کمرهای خمیدھ را می بینی...
این کمر خمیده حرف ها دارد...
خودت تا آخر ماجرا را بخوان...
من شکست خوردھ ام از طوفان ... کمر دلم خمیدھ... گول قامتم را نخور...
عمود خیمھ وجودم را نگھ داشتھ ام و زیر بار فشارش
خم می شوم تا کسی از قامتم نخواند ...
حرفها دارم
یک روز می نشینی و می بینی چیزی برای نوشتن نداری...
یک شب می نشینی و خیال می کنی که بنویسی آرامتر می شوی
اما نمی نویسی و نا آرام می مانی...
اصلا نمی دانم کی جرقه زد در خرمن خوشبختی خیالیم...
حرفهایی هست ..
حرفهایی که گفتن نتوان... اما شنیدنی است..
از آھ هایی که هرگز بیرون نیامدھ اما دلیل نمی شود نباشد...
از حاشیه لبخندهایی کھ از گریه غم انگیزترند،
از سکوتهایی بلندتر از فریاد،
باید فهمیدشان. اهل فهم باشی می فهمی...اهل باشی می خوانی...
نیاز نیست نوشت...
یک ذره خدایی باشی نامھ های نانوشتھ هم می خوانی.
بلندبشم از روی صندلی.بھ چشمهام اجازه نمیدم بباره.
فقط گاهی قطره زیرکی از دستم در میرھ.
شبیھ دستهھ ای آدم ها شدھ ام
همان ها کھ لبخند روی لبهایشان را نباید باور کرد...
همانها کھ در میان جمع بھ استقبال آمدھ اند و دلشان جای دیگر است...
دیده ای شان؟؟؟ همھ را ول کن... کمرهای خمیدھ را می بینی...
این کمر خمیده حرف ها دارد...
خودت تا آخر ماجرا را بخوان...
من شکست خوردھ ام از طوفان ... کمر دلم خمیدھ... گول قامتم را نخور...
عمود خیمھ وجودم را نگھ داشتھ ام و زیر بار فشارش
خم می شوم تا کسی از قامتم نخواند ...
حرفها دارم
یک روز می نشینی و می بینی چیزی برای نوشتن نداری...
یک شب می نشینی و خیال می کنی که بنویسی آرامتر می شوی
اما نمی نویسی و نا آرام می مانی...
اصلا نمی دانم کی جرقه زد در خرمن خوشبختی خیالیم...
حرفهایی هست ..
حرفهایی که گفتن نتوان... اما شنیدنی است..
از آھ هایی که هرگز بیرون نیامدھ اما دلیل نمی شود نباشد...
از حاشیه لبخندهایی کھ از گریه غم انگیزترند،
از سکوتهایی بلندتر از فریاد،
باید فهمیدشان. اهل فهم باشی می فهمی...اهل باشی می خوانی...
نیاز نیست نوشت...
یک ذره خدایی باشی نامھ های نانوشتھ هم می خوانی.
- ۲.۸k
- ۱۵ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط