{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم صد‌بار توبه کردم و دیگر ن

من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم صد‌بار توبه کردم و دیگر نمی‌کنم
باغ بهشت و سایه طوبیٰ و قصر و حور با خاکِ کوی دوست برابر نمی‌کنم
تلقین و درس اهل نظر یک اشارت است گفتم کنایتی و مکرّر نمی‌کنم
هرگز نمی‌شود ز سرّ خود خبر مرا تا در میان میکده سَر بر نمی‌کنم
ناصح به طنز گفت: «حرام است؛ مِی مخور!» گفتم: «به‌چَشم؛ گوش به هر خر نمی‌كنم!»
شيخم به طعن گفت که «رو ترک عشق کن» «محتاج جنگ نیست؛ برادر، نمی‌کنم!»
این تقوی‌ام تمام که با شاهدان شهر ناز و کرشمه بر سر منبر نمی‌کنم
حافظ جناب پیر مغان جای دولت است من ترک خاک‌بوسیِ این در نمی‌کنم
دیدگاه ها (۱)

چو کس با زبان دلم آشنا نیست / چه بهتر که از شکوه خاموش باشم ...

داستان عاشقانه خنده داراینبار میخوام خاطره یکی از دوست دخترا...

باخود عهد بسته ام برف که ببارد بروم زیرآسمان خدا روی سنگ فرش...

نابینا به ماه گفت :دوستت دارم. ماه گفت :چه طوری؟ تو که نمی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط