{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سعید

سعید



تمام عشق این است
که بی انتهای انتها
بخواهیش و بگذاری تا برود
.
برود و برود و برود
تا آنسوی پریشانی
.
تا آنور آهنگ
.
ابرهای سنگین باریده و نباریده ات
تمام که بشوند
اسمان آبی بالا
خودش پیدایش خواهد شد
.
آنوقت
اگر لبخندی ببینی در چهره ی نور
حصار گریه هایت ، عجب بی رمق خواهند بود
و تو
به جاودانگی زمین رسیده ایی


درامتداد....لحظه ها/ سعید
دیدگاه ها (۶)

برفتیم اگر ملول شدی از دست مافرمای خدمتی که برآید ز دست مابر...

بعضا ؛ مسیر جاده به بن بست می رود مواقعی ، تمام حادثه از دس...

این روزها میدانم سینه امچون پله هایی ست کهبرعمق باورت قدم ب...

قبل رفتنم در واپسین روزهاآرزو کرده ام هر جا درختیبنشیند بر ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط