ترجمه لایو نامجون
ترجمه لایو نامجون 🍥🍓
🐨 : چیکار میکردم؟ هیچی کار میکردم بعد حوصلم سر رفت گفتم بیام لایو و نه هنوز غذا نخوردم و دلم براتون تنگ شده
🐨 : لیریک مینویسم و یهسری چیزارو ادیت میکنم و هر روز اینکارارو میکنم و برنامه دارم که تو تعطیلات جیمین رو ببینم و گفتم که هروقت زنگ بزنه میرم پیشش حالا نمیدونم کی و دیدم تهیونگ لایو گذاشت ژاپنی حرف زد
🐨 : درسته قراره سال دیگه نمایشگاهم رو توی سانفرانسیسکو برگزار کنم در واقع دیروز هم یه جلسه برای همین داشتم تقریباً یه ساله دارم براش آماده میشم و یه سال دیگه هم قراره روی چیدمان و بقیه چیزا کار کنم وقتی توی سانفرانسیسکو تموم بشه نمیدونم بعدش توی موزههای دیگه هم بگردونمش یا نه ولی باید با موزههای دیگه حرف بزنم فعلاً فقط توی سانفرانسیسکو برگزار میشه اما دارم به همکاری با گالریهای دیگه هم فکر میکنم ولی فعلاً این نمایشگاه در اولویته
🐨 : من کرهای حرف میزنم و بعدش یکم انگلیسیط از اونجایی که کرهایم پس کرهای
🐨 : آره ترجمه خوب کار میکنه و اینکه شماهم دیگه کرهای یاد گرفتید و توش خوبین
🐨 : حلقهای که جین هیونگ بهم داد؟ جاش امنه تو اتاقمه و چون خیلی میدرخشه فقط تو جاهای خاص میخوام بندازمش و از اونجایی که جین هیونگ بهم داده نمیتونم گمش کنم
🐨 : حالا که دوباره شروع کردم به ضبط آهنگا و ضبط و ساختن آهنگ برام یهجورایی عجیبه چون خیلی وقته انجامش ندادم حسش هم خوبه هم عجیب و تازگیا گوشیمو عوض کردم و دارم سعی میکنم تا باهاش سازگار بشم
🐨 : نوشیدنی؟ آره بعضی وقتا قبل از سربازی خیلی میخوردم
🐨 : همین چند وقت پیش تهیونگ یهدفعه گفت بیاید ران بیتیاس رو ضبط کنیم و میدونی که اون به بعضی چیزا رو یهدفعه شدیداً علاقهمند میشه نه؟ پس وقتی یهدفعه گفت واقعاً میخواد ران رو فیلم بگیره همه گفتن آها اینطوریه؟ از اونجایی که هفت سال از آخرین تورمون گذشته باید برای تور آماده بشیم
🐨 : این روزا فکر کنم کار موردعلاقهم ورزش کردن باشه یه کم احساس افسردگی دارم و فکر نکنم تنهایی رو خیلی خوب بتونم تحمل کنم وقتی سنت بالا میره دوست داری به دوستهات نزدیکتر بمونی و از وقتی تنها زندگی میکنم هنوز خیلی رشد نکردم فکرکنم یه مشکلی تو وقت گذروندن با خودم دارم فکرکنم به همین خاطره که مردم ازدواج میکنن و خانواده تشکیل میدن و بزرگ کردن یه بچه و ساختن یه خانواد اینطوری نیست که من بخوام ازدواج کنم یا چیزی بابام و مامانم مدت خیلی طولانیایه با هم هستن
وقتی بچه بودم به مامان و بابام گفتم ازدواج میکنم ولی الان که 32 سالمه !! این روزا همه تو روابط دنبال چیزایی هستن و مشکلات زیادی هست مثل فشارهایی که شبکههای اجتماعی میارن من فقط فکر میکنم همین که زندگی خودت رو زندگی کنی کافیه چون تنها هستم دارم راجع به این حرف میزنم واقعاً نمیدونم بچه بخوام یا نه بزرگ کردن بچه یه چیزی به نظرم زیادیه اگه یه بچه مثل خودم به دنیا بیاد؟ نمیدونم شاید خوشم بیاد واقعاً نمیدونم اگه با یه ادم خوب اشنا بشم ازدواج میکنم در غیر اینصورت همینطوری زندگی میکنم
🐨 : بیاید باهم دیگه پیر بشیم
🐨 : رفتم با یکی از دوستام رستوران و اونجا کلی دیگه از دوستامو دیدم و سورپرایز شدم
🐨 : سوسک؟ ازشون بدم میاد اصلا مگه میشه دوستشونم داشته باشی؟
🐨 : دلم برای زندگی کردن با اعضا تنگ شده؟ ما تو لسآنجلس باهم بودیم و واقعا باحال بود و کلی ویدیو قدیمی از بیتیاس دیدم و احساساتی شدم خیلی جوون بودم و تو لسآنجلس کلی چیز با اعضا ضبط کردیم و فکر کنم بهزودی اونارو ببینید
🐨 : آره من تند حرف میزنم کلا با کرهایا خیلی تند حرف میزنیم و شما هم خیلی تند تایپ میکنید
🐨 : ولی جدی اینکه هروقت بخوام بتونم باهاتون حرف بزنم خیلی خوبه به نظرم به روح و روانمم کمک میکنه و من چاره دیگهای ندارم جز اینکه باور کنم هر روز بهتر میشه میخوام از طریق آهنگها ارتباط برقرار کنم و زندگی آسون نیست چیزای سخت و خوشایند داره
🐨 : تور کنسرت بعدی سعی میکنم بهتر از کنسرتهای الان باشه واسه همین وقتی تو سربازی بودم دور و بر اجرای مختلف میگشتم و نگاه میکردم کلی فکر کردم وقتی نگاه میکردم که چه چیزایی باید انجام بدیم و چه چیزایی نه واسه همین خیلی راجع به کنسرتها با اعضا صحبت کردیم و جلسات زیادی هم داشتیم نمیدونم شماها راجع به من چی فکر میکنید، ولی وقتی مردم میگن اوه تو یه ستاره پاپ هستی یکم عصبی میشم میگم آها
🐨 : منم دوست داشتم مثل بابام تو یه کمپانی کار کنم ولی الان که ایدلم نمیدونم
🐨 : من هنوز خیلی ضعیف و عصبی هستم خیلی وقتا آسیب میبینم و گاه خوندن کامنتای بد سخته نمیخوام انکارش کنم فقط قبولش دارم و دارم با چیزایی مثل این مبارزه میکنم
🐨 : چیکار میکردم؟ هیچی کار میکردم بعد حوصلم سر رفت گفتم بیام لایو و نه هنوز غذا نخوردم و دلم براتون تنگ شده
🐨 : لیریک مینویسم و یهسری چیزارو ادیت میکنم و هر روز اینکارارو میکنم و برنامه دارم که تو تعطیلات جیمین رو ببینم و گفتم که هروقت زنگ بزنه میرم پیشش حالا نمیدونم کی و دیدم تهیونگ لایو گذاشت ژاپنی حرف زد
🐨 : درسته قراره سال دیگه نمایشگاهم رو توی سانفرانسیسکو برگزار کنم در واقع دیروز هم یه جلسه برای همین داشتم تقریباً یه ساله دارم براش آماده میشم و یه سال دیگه هم قراره روی چیدمان و بقیه چیزا کار کنم وقتی توی سانفرانسیسکو تموم بشه نمیدونم بعدش توی موزههای دیگه هم بگردونمش یا نه ولی باید با موزههای دیگه حرف بزنم فعلاً فقط توی سانفرانسیسکو برگزار میشه اما دارم به همکاری با گالریهای دیگه هم فکر میکنم ولی فعلاً این نمایشگاه در اولویته
🐨 : من کرهای حرف میزنم و بعدش یکم انگلیسیط از اونجایی که کرهایم پس کرهای
🐨 : آره ترجمه خوب کار میکنه و اینکه شماهم دیگه کرهای یاد گرفتید و توش خوبین
🐨 : حلقهای که جین هیونگ بهم داد؟ جاش امنه تو اتاقمه و چون خیلی میدرخشه فقط تو جاهای خاص میخوام بندازمش و از اونجایی که جین هیونگ بهم داده نمیتونم گمش کنم
🐨 : حالا که دوباره شروع کردم به ضبط آهنگا و ضبط و ساختن آهنگ برام یهجورایی عجیبه چون خیلی وقته انجامش ندادم حسش هم خوبه هم عجیب و تازگیا گوشیمو عوض کردم و دارم سعی میکنم تا باهاش سازگار بشم
🐨 : نوشیدنی؟ آره بعضی وقتا قبل از سربازی خیلی میخوردم
🐨 : همین چند وقت پیش تهیونگ یهدفعه گفت بیاید ران بیتیاس رو ضبط کنیم و میدونی که اون به بعضی چیزا رو یهدفعه شدیداً علاقهمند میشه نه؟ پس وقتی یهدفعه گفت واقعاً میخواد ران رو فیلم بگیره همه گفتن آها اینطوریه؟ از اونجایی که هفت سال از آخرین تورمون گذشته باید برای تور آماده بشیم
🐨 : این روزا فکر کنم کار موردعلاقهم ورزش کردن باشه یه کم احساس افسردگی دارم و فکر نکنم تنهایی رو خیلی خوب بتونم تحمل کنم وقتی سنت بالا میره دوست داری به دوستهات نزدیکتر بمونی و از وقتی تنها زندگی میکنم هنوز خیلی رشد نکردم فکرکنم یه مشکلی تو وقت گذروندن با خودم دارم فکرکنم به همین خاطره که مردم ازدواج میکنن و خانواده تشکیل میدن و بزرگ کردن یه بچه و ساختن یه خانواد اینطوری نیست که من بخوام ازدواج کنم یا چیزی بابام و مامانم مدت خیلی طولانیایه با هم هستن
وقتی بچه بودم به مامان و بابام گفتم ازدواج میکنم ولی الان که 32 سالمه !! این روزا همه تو روابط دنبال چیزایی هستن و مشکلات زیادی هست مثل فشارهایی که شبکههای اجتماعی میارن من فقط فکر میکنم همین که زندگی خودت رو زندگی کنی کافیه چون تنها هستم دارم راجع به این حرف میزنم واقعاً نمیدونم بچه بخوام یا نه بزرگ کردن بچه یه چیزی به نظرم زیادیه اگه یه بچه مثل خودم به دنیا بیاد؟ نمیدونم شاید خوشم بیاد واقعاً نمیدونم اگه با یه ادم خوب اشنا بشم ازدواج میکنم در غیر اینصورت همینطوری زندگی میکنم
🐨 : بیاید باهم دیگه پیر بشیم
🐨 : رفتم با یکی از دوستام رستوران و اونجا کلی دیگه از دوستامو دیدم و سورپرایز شدم
🐨 : سوسک؟ ازشون بدم میاد اصلا مگه میشه دوستشونم داشته باشی؟
🐨 : دلم برای زندگی کردن با اعضا تنگ شده؟ ما تو لسآنجلس باهم بودیم و واقعا باحال بود و کلی ویدیو قدیمی از بیتیاس دیدم و احساساتی شدم خیلی جوون بودم و تو لسآنجلس کلی چیز با اعضا ضبط کردیم و فکر کنم بهزودی اونارو ببینید
🐨 : آره من تند حرف میزنم کلا با کرهایا خیلی تند حرف میزنیم و شما هم خیلی تند تایپ میکنید
🐨 : ولی جدی اینکه هروقت بخوام بتونم باهاتون حرف بزنم خیلی خوبه به نظرم به روح و روانمم کمک میکنه و من چاره دیگهای ندارم جز اینکه باور کنم هر روز بهتر میشه میخوام از طریق آهنگها ارتباط برقرار کنم و زندگی آسون نیست چیزای سخت و خوشایند داره
🐨 : تور کنسرت بعدی سعی میکنم بهتر از کنسرتهای الان باشه واسه همین وقتی تو سربازی بودم دور و بر اجرای مختلف میگشتم و نگاه میکردم کلی فکر کردم وقتی نگاه میکردم که چه چیزایی باید انجام بدیم و چه چیزایی نه واسه همین خیلی راجع به کنسرتها با اعضا صحبت کردیم و جلسات زیادی هم داشتیم نمیدونم شماها راجع به من چی فکر میکنید، ولی وقتی مردم میگن اوه تو یه ستاره پاپ هستی یکم عصبی میشم میگم آها
🐨 : منم دوست داشتم مثل بابام تو یه کمپانی کار کنم ولی الان که ایدلم نمیدونم
🐨 : من هنوز خیلی ضعیف و عصبی هستم خیلی وقتا آسیب میبینم و گاه خوندن کامنتای بد سخته نمیخوام انکارش کنم فقط قبولش دارم و دارم با چیزایی مثل این مبارزه میکنم
- ۸.۶k
- ۱۴ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط