سیاهی چشمان شب

سیاهی چشمانِ شب ...!
روی دلم افتاده ....

انگار تویی ....
درونِ من می شکند ...!

روی دستهای خاطره ....
راه می‌روم و ذهن پر می‌شود ....

از هنجارهای تو ...!
شبانه هایم ....

عجیب بوی "تو" می‌دهند .....!!!
دیدگاه ها (۱)

فَـــــدای .... ذرّه ، ذرّه ی .... آن هوایــــی کـــه ...

صدایت که کردم .... جانم گفتی .... ما...

مرا در عمقِ چشمانت ...؟ بدار آویز ...! ...

عطــرت ، هســـت ...! امّـا خــودت نَـــه ...

سر هر جاده منم ، چشم به راهی که توییشب و روزم شده چشمان سیاه...

می سرایم "تو" و چشمان "تو" رانه سپیدی...نه غزل... تویی آن شع...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط