{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان

خب... اومدم بنویسم رمان رو ✨...


خب عمممم..
ا/ت از کازوتورا خوشش میاد و خیلی دوست داره با کازوتورا آشنا شده یا بتونه بهش نزدیک شده. یه شب به یک مهمونی دعوت میشه که کازوتورا هم توی اون مهمونی است و فکر... بزار یکم رسمی تر بنویسم خیلی خودمونی شد.

سناریو (یکم رسمی):
مدتی بود که از/ت کمی به کازوتورا علاقه داشت، بنابراین وقتی مهمانی‌ای در یک کلوب معروف برگزار شد و ا/ت تأیید کرد که او (کازوتورا) واقعاً آنجا خواهد بود، فکر کرد که این فرصت بی‌نظیری برای نزدیک شدن به اوست.
تغییر مکانی به کلوب|| ⏱
ا/تا بعد از صحبت با هانميا و شنیدن یک نه محکم، تمام اشتیاقش را برای ماندن در مهمانی از دست داد و به بیرون کلوب رفتی. ا/ ت روی یک موتورسیکلت نشست و یک آدامس در دهانش انداخت.

باجی: اون موتور یه صاحب داره عزیزم. - او در حالی که به دسته‌های موتور تکیه داده بود و به ا/ت خیره شده بود، گفت.

ا/ت عذرخواهی کرد و خواستی بلند شوی که بروی، اما او ا/ت را به موتور چسباند و صورتش را به صورت ا/ت نزدیک کرد.

باجی: یک آدامس به من بده - اما فقط اگر از دهانت باشد.

خب.. تموم.. بای بایییییی✨
دیدگاه ها (۸)

بچه ها من رفتم روبلاکس بازی کنم. خیلی تعداد بازیکنان کم شده ...

کپ مهم

اینم از چت من و بهترین دوستم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط