{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خم ابـروی تو میخواست که شاعربشوم

خم ابـروی تو میخواست که شاعربشوم
آنکه در پیچ و خمش محو اشارات شدم
دیدگاه ها (۱)

یاد آن روز که در سینـه سیــنای دلت طبـق فرمـان تو من شامـل آ...

باز هم دست من و قــفل ودخیل حرمت باز هم پشت درت صاحب حاجات ش...

من که از شعـر و غزل هیچ نمیدانستم تا که در فرضیه چشــم تو اث...

من محو تماشای تو شدم ...

وقتی که شاخه گلی واسه عزیزی می برمتو میای در نظرموقتی از پیچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط