سناریو درخواستیی
وقتی مافیان و تورو چون عاشقتن میدزدنو توهم ازشون میترسی
چان:"از من نترس چون تنها کسی هستم که حتی حاضره خونشو فدای تو کنه،پس هرکاری رو که میگمو انجام بده آفرین دخترخوب"
مینهو:بهت میگه بری جلوتر و تو روی پاهاش به طرف خودش میشونه"ببین کوچولو چیزی برای ترس وجود نداره من دوستت دارم که الان اینجایی وگرنه مثل بقیه زیرخاک بودی پس بهم اعتماد کن"
چانگبین:دستت گرفت و سمت خودش کشوند"لعنتی،ای کاش میدونستی چقد دوستت دارم و عاشقتم"
هیونجین:"ببین من حاضرم بخاطرتو خودم که سهله کلی ادم بکشم،پس ازم نترس فقط باهام ازدواج کن خواسته ی زیاده ی برای یه عاشق؟"
جیسونگ:اومد نزدیکت و در گوشت گفت"من اونقدری دیونت هستم که هیچ وقت نمیزارم از کنارم جمع بخوری پس دیگه ترست برای چیه"
فلیکس:به بادیگارداش دستور داد تورو جلوتر بیارن"ببین خانم کوچولو من اونقدر دیونه نیستم که بخوام کسی که انقدر عاشقشم رو بکشم یا اذیتش کنم بخاطر همین تو نباید بترسی و باهام راه بیای"
سونگمین:"خانم پارک میدونستی ترس برادر مرگه پس ازم نترس رامم شو و کارایی که میگمو انجام بده و سعی کن مثل من که عاشقش کردی عاشقم شی وگرنه چیزی الان تو ذهنته اتفاق میوفته"
جونگین:میبرتت سمت دیوار و به بادیگاردا میگه بچرخن اونور"من خطرناکم ولی نه برای تو برای آدمایی ازشون خوشم نمیاد اما تو فرق میکنی باهمه شاید چون بهتر از من منو میشناسی نه؟"
چان:"از من نترس چون تنها کسی هستم که حتی حاضره خونشو فدای تو کنه،پس هرکاری رو که میگمو انجام بده آفرین دخترخوب"
مینهو:بهت میگه بری جلوتر و تو روی پاهاش به طرف خودش میشونه"ببین کوچولو چیزی برای ترس وجود نداره من دوستت دارم که الان اینجایی وگرنه مثل بقیه زیرخاک بودی پس بهم اعتماد کن"
چانگبین:دستت گرفت و سمت خودش کشوند"لعنتی،ای کاش میدونستی چقد دوستت دارم و عاشقتم"
هیونجین:"ببین من حاضرم بخاطرتو خودم که سهله کلی ادم بکشم،پس ازم نترس فقط باهام ازدواج کن خواسته ی زیاده ی برای یه عاشق؟"
جیسونگ:اومد نزدیکت و در گوشت گفت"من اونقدری دیونت هستم که هیچ وقت نمیزارم از کنارم جمع بخوری پس دیگه ترست برای چیه"
فلیکس:به بادیگارداش دستور داد تورو جلوتر بیارن"ببین خانم کوچولو من اونقدر دیونه نیستم که بخوام کسی که انقدر عاشقشم رو بکشم یا اذیتش کنم بخاطر همین تو نباید بترسی و باهام راه بیای"
سونگمین:"خانم پارک میدونستی ترس برادر مرگه پس ازم نترس رامم شو و کارایی که میگمو انجام بده و سعی کن مثل من که عاشقش کردی عاشقم شی وگرنه چیزی الان تو ذهنته اتفاق میوفته"
جونگین:میبرتت سمت دیوار و به بادیگاردا میگه بچرخن اونور"من خطرناکم ولی نه برای تو برای آدمایی ازشون خوشم نمیاد اما تو فرق میکنی باهمه شاید چون بهتر از من منو میشناسی نه؟"
- ۱۶.۹k
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط