آن سوی مرز
آن سوی مرز
𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫
بعضی جنگها برای تصاحب سرزمین شروع میشن... بعضی برای قدرت... اما بیرحمترین جنگ، جنگیه که قلبت رو روبهروی وظیفه قرار میده.
وقتی دشمن، تنها کسی میشه که دلت میخواد زنده بمونه... وقتی بین شلیک کردن و نجات دادنش فقط یک تصمیم فاصله باشه... اونوقته که میفهمی خطرناکترین میدان نبرد، نه روی مرزها؛ بلکه میان قلب آدمهاست.
.......
کیم تهیونگ، فرماندهی نیروهای ویژه روسیه . مردی ۳۰ ساله با قدی نزدیک به ۱۹۰ سانتیمتر، اندامی ورزیده و چهارشانه که سالها حضور در میدان نبرد، از او فرماندهای شکستناپذیر ساخته است. موهای مشکی کوتاه، پوست گندمی روشن، چشمانی نافذ و سرد و صورتی که به ندرت احساساتش را آشکار میکند، باعث شده بیشتر سربازها از نگاهش حساب ببرند. جای زخمی قدیمی روی شانهی چپش، یادگار اولین مأموریتیست که جان سالم از آن به در برد.
آرام، خونسرد و منطقی. مردی که هیچوقت اجازه نمیدهد احساسات روی تصمیمهایش سایه بیندازند. برای سربازهایش از جانش میگذرد و هیچ مأموریتی را نیمهکاره رها نمیکند. همه او را به عنوان فرماندهای بیرحم میشناسند، اما پشت آن چهرهی سرد، قلبی مهربان پنهان شده که سالهاست زیر صدای گلولهها دفن شده است. این مأموریت، آخرین مأموریت او پیش از خداحافظی با ارتش خواهد بود... یا حداقل خودش اینطور فکر میکند.
.......
جئون جونگکوک، سرباز ارتش کره جنوبی . پسری ۲۲ ساله با قدی حدود ۱۷۸ سانتیمتر، اندامی متناسب و چابک، موهای مشکی که چتریهایی گاهی روی چشمهای درشت و براقش میافتند و لبخندی که با وجود سالها جنگ، هنوز گرمایش را از دست نداده است. ظاهر آرامش باعث میشود کمتر کسی حدس بزند یکی از ماهرترین تیراندازهای یگانش باشد.
شجاع، لجباز و وفادار. برای محافظت از همرزمهایش از جان خودش میگذرد و هیچوقت در برابر دشمن سر خم نمیکند. احساساتش را پشت لبخندهای کوتاه و سکوتش پنهان میکند و تا زمانی که به کسی اعتماد نداشته باشد، اجازه نمیدهد به قلبش نزدیک شود. او برای دفاع از سرزمینش اسلحه به دست گرفته بود... بیآنکه بداند روزی قلبش، درست در دستان فرماندهی دشمن اسیر خواهد شد.
....به زودی
𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫
بعضی جنگها برای تصاحب سرزمین شروع میشن... بعضی برای قدرت... اما بیرحمترین جنگ، جنگیه که قلبت رو روبهروی وظیفه قرار میده.
وقتی دشمن، تنها کسی میشه که دلت میخواد زنده بمونه... وقتی بین شلیک کردن و نجات دادنش فقط یک تصمیم فاصله باشه... اونوقته که میفهمی خطرناکترین میدان نبرد، نه روی مرزها؛ بلکه میان قلب آدمهاست.
.......
کیم تهیونگ، فرماندهی نیروهای ویژه روسیه . مردی ۳۰ ساله با قدی نزدیک به ۱۹۰ سانتیمتر، اندامی ورزیده و چهارشانه که سالها حضور در میدان نبرد، از او فرماندهای شکستناپذیر ساخته است. موهای مشکی کوتاه، پوست گندمی روشن، چشمانی نافذ و سرد و صورتی که به ندرت احساساتش را آشکار میکند، باعث شده بیشتر سربازها از نگاهش حساب ببرند. جای زخمی قدیمی روی شانهی چپش، یادگار اولین مأموریتیست که جان سالم از آن به در برد.
آرام، خونسرد و منطقی. مردی که هیچوقت اجازه نمیدهد احساسات روی تصمیمهایش سایه بیندازند. برای سربازهایش از جانش میگذرد و هیچ مأموریتی را نیمهکاره رها نمیکند. همه او را به عنوان فرماندهای بیرحم میشناسند، اما پشت آن چهرهی سرد، قلبی مهربان پنهان شده که سالهاست زیر صدای گلولهها دفن شده است. این مأموریت، آخرین مأموریت او پیش از خداحافظی با ارتش خواهد بود... یا حداقل خودش اینطور فکر میکند.
.......
جئون جونگکوک، سرباز ارتش کره جنوبی . پسری ۲۲ ساله با قدی حدود ۱۷۸ سانتیمتر، اندامی متناسب و چابک، موهای مشکی که چتریهایی گاهی روی چشمهای درشت و براقش میافتند و لبخندی که با وجود سالها جنگ، هنوز گرمایش را از دست نداده است. ظاهر آرامش باعث میشود کمتر کسی حدس بزند یکی از ماهرترین تیراندازهای یگانش باشد.
شجاع، لجباز و وفادار. برای محافظت از همرزمهایش از جان خودش میگذرد و هیچوقت در برابر دشمن سر خم نمیکند. احساساتش را پشت لبخندهای کوتاه و سکوتش پنهان میکند و تا زمانی که به کسی اعتماد نداشته باشد، اجازه نمیدهد به قلبش نزدیک شود. او برای دفاع از سرزمینش اسلحه به دست گرفته بود... بیآنکه بداند روزی قلبش، درست در دستان فرماندهی دشمن اسیر خواهد شد.
....به زودی
- ۱۵۹
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط