{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شانه ات که نبود

شانه ات که نبود
گریه را فراموش کردم
برای همیشه

@tanzoroon_ir
دیدگاه ها (۳)

بشارتی به من از کاروان بیارای عشق...همیشه رفتن و رفتن،از آمد...

لبخندتدهن کوه را به آب انداختبعد از این آبشار نام گرفت

من هستمتو هم هستییکی قسمت را صدا بزند ...

چه انتظار عجیبی نشسته در دل ماهمیشه منتظریم وکسی نمی آید... ...

عاشقانه

به غوزومی که بی فتد سایه ای بنا گوش اتگوهر به رشته کشدخاره ه...

وقتی برادراتن..پارت آخرکه یهو تهیونگ داد زدتهیونگ: ات وایساا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط