{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آیدل جذاب من

آیدل جذاب من
پارت⁹⁷

ویو نویسنده

تلفن رو قطع کرد

ات:چی گفت؟

آنا:گفت امشب بریم خونش

آلیسا:خونه کی؟

با صدای آلیسا هردو به یمت آلیسا برگشتن

آنا:عااا اومدی،خونه نامجون

آلیسا:همینجوری بی دلیل؟

ات:فکر کنم بچه ها میخوان از تو خدافظی کنن

آلیسا سری تکون داد

آنا:تا ساعت ۸ آماده باشین

ات و آلیسا:باشه

(پرش زمانی ساعت ۸)

دخترا ها آماده شده بودند و سوار ماشین شدن،حدودا ۱۰مین بعد به خونه نامجون رسیدن

به سمت در رفتن و در زدن و بعد از باز شدن در با صورت مهربون نامجون رو به رو شدن

نامجون:اوو دخترا خوش اومدین

دخترا:ممنون

نامجون:بفرمایید داخل

دخترا داخل رفتم و با همه سلام کردند،نشستند که نامجون شربتی براشون آورد؛همه مشغول خوردن شربت بودن که در زده شد

نامجون بلند شد و در رو باز کرد،که یهو با یه تابلو متوسط اومد پیش ما

نامجون:آلیسا این برای توعه

آلیسا از شوک زیاد نمیتونست حرف بزنه

آلیسا:نا..نامجون...ممنونم ازت

آلیسا بلند شد و نامجون رو بغل کرد؛تابلو عکس دسته جمعی اعضا با دخترا بود

آلیسا:قول میدم مثل چشام ازش مراقبت کنم

همه لبخندی زدن

جین:خب بچه ها بیاین شام بخوریم

همه تایید کردن و

ادامه دارد...

شرط ها
۲۰ لایک
۱۰ بازنشر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نظرتون راجب فیک چیه:)؟
دیدگاه ها (۹)

آیدل جذاب من پارت⁹⁸ویو نویسنده همه دور میز شام نشسته بودند و...

آیدل جذاب من پارت⁹⁹ویو نویسنده چیدن و روی صندلی ها در کنار ه...

آیدل جذاب من پارت⁹⁶ویو نویسنده صبحآلیسا با سرد درد از خواب ب...

آیدل جذاب من پارت⁹⁵به سمت خونه دخترا رفتیم،موقعی که داشتم را...

سناریو وقتی با یه عضا دیگه باهاشون خیانت میکنیوبو نامجون:رفت...

آیدل جذاب من پارت¹⁰⁰یهو نامه از دست آلیسا میوفته و شروع به گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط