{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت من حکایت همان بی نوایی است که شبها زیر دوش اب سرد ر

حکایت من حکایت همان بی نوایی است که شبها زیر دوش اب سرد رها میکند اشکهایش را...وهمه,میگویند خوش بحالش,چه زود فراموش کرد چه اسان خندید
دیدگاه ها (۱)

درخاطرمن بمان اماخودت برو انکه در رویای من است مرادوست دارد....

وقتی چیزی در حال تمام شدن باشد،عزیز می‌شود!یک لحظه آفتاب در ...

کاش نجابتم را بهانه رفتن قرار نمیدادی...تا با دیدن هر هرزه ا...

خُدایا…مَن میدانَم,تُو هـَــــم میدانــی...کـه شُدَنـی نیست…...

پارت ۱۳ — «نقشه‌ی دستپاچه‌کننده»صبح هنوز کامل شروع نشده بود ...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۷ — شریک جرمجونگکوک در رو باز کرد.ـ بالا...

پارت ۱۵ — «نقشه‌ی شبانه»ساعت نزدیک یازده شب بود. تهیونگ روی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط