{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرض کن شک مثل آتش در تنت افتاده باشد

فرض کن شک مثل آتش در تنت افتاده باشد
آتشی که با غرض در خرمنت افتاده باشد

فرض کن در شعرهایت زندگی کردی و حالا-
دفتر شعرت به دست دشمنت افتاده باشد

فرض کن در اوج خوشبختی بفهمی تیره بختی
عکس مردی دیگر از کیف زنت افتاده باشد!

فرض کن از حاشیه یک عمر دوری کرده باشی
ناگهان خون کسی بر گردنت افتاده باشد...

فرض کن یک لحظه قبل از رفتنت بر روی صحنه
اتفاقی، دکمه ی پیراهنت افتاده باشد!

،فرض کن این فرض ها تقصیر تقدیر تو باشد
این که شک دنبال چشم روشنت افتاده باشد

،آب دریای خزر کم خواهد آمد وقت شستن
لکه ی ننگی اگر بر دامنت افتاده باشد..
دیدگاه ها (۶۳)

آنقدر"دوستت دارم"ها"دلتنگی"ها"خاطرات"به زبان های گوناگون روی...

دارم برایت روی دیوار دلم خط می کشمو تمام دلتنگی هایم را سربس...

زندگی ام ،لنگ قدم های توست ؛پایت را در کفش هایم کن و شانه به...

دلم گرفت، دلم مُرد از هوای شماکجا روم که رها باشم از جفای شم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط