{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیره شدم بهش؛ بیشتر از هر کسی می‌شناختمش.

خیره شدم بهش؛ بیشتر از هر کسی می‌شناختمش.
همیشه؛ حتی، تو سخت ترین شرایط همراهش بودم. وقتی کسی نبود اشکاشو پاک کنه، خودم اشکاشو پاک کردم، وقتی می‌خندید باهاش خندیدم و از ته دل خدارو واسه خند‌هاش شکر می‌کردم.
هیچ کس بیشتر از من نمی‌دونه پشت این خنده‌ها و قوی بودن‌ها، چقدر شکستن و گریه کردن بود.
هیچ کس بیشتر از من، از آرزوهاش، حسرت‌هاش و دلتنگی‌هاش خبر نداره.
هیچ کس به جز من نمی‌تونه تو چشم‌هاش نگاه کنه و بفهمه، ته اون دوتا تیله‌ی قهوه‌ای که به دلش ختم میشه، چی می‌گذره.
وقتی مریض میشه و زیر چشماش گود میفته، وقتی روحش آسیب دیده و داغونه، حتی وقتی زیر بارون مثل موش آب کشیده، ریخت و قیافش بهم ریخته، کنارش هستم.
از همون اول یاد گرفتم که دوستش داشته باشم؛ یه مدت که گذشت دیگه دوست داشتنم، صرفا چیزی که یاد گرفتم نبود، شناختمش و ناخودآگاه مهرش تو دلم افتاد،جوری که وقتی بی‌منطق‌ترین و بد اخلاق‌ترین هم که بود بیخیالش نشدم.
یه روز‌هایی هم فراموشش می‌کردم، ولش می‌کردم و می‌خواستم ببینم بدون من براش چه‌جوری می‌گذره. چقدر تنها می‌شد، مثل یه بچه سه ساله‌ای که تو یه بازار بزرگ مامانش رو گم کرده باشه، یه گوشه کز می‌کرد و اشک می‌ریخت. ولی، هیچ وقت واسه همیشه ولش نکردم و نمی‌کنم چون هر دوتامون بدون هم، نمی‌تونیم زندگی کنیم.
دوباره تو آینه خیره شدم بهش؛ تو چشماش زل زدم و گفتم: چقدر خوبه که من، من رو داره!
مرسی که همیشه هستی:)
#مریم_نادری
دیدگاه ها (۱)

من یه سوال دارمشما یعنی واقعا می خواین اینو با این سرو ریخت ...

مامان جونم ❤️تو همون آدمی هستی که همیشه کنارمی، غم‌خوارمی و ...

dark life = 33

حس میکنم به پوستر جدید عادت ندارید ....

پشت نگاه سردت....17ویو تهیونگبعد چند ساعت مهمونی، بالاخره او...

جانانِ بزرگمهرم:🫀🫂زندگی با همه شلوغی و سختی‌هاش، وقتی تو کنا...

جرئتی که حقیقت شدپارت ۴بازی ادامه پیدا کرد. چون دوستا فکر می...

پری کوچولوی من پارت ۷کوک: اروم رفتم و از پشت بغلش کردم. ته ت...

سرنوشت(ویو من)بعد از صبحونه، دوباره رفتم توی اتاق.همه‌چیز مث...

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط