{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

الان داشتم میومدم سر کار...

الان داشتم میومدم سر کار...
یه آقا پسری اومد گفت :
آقا ببخشید میتونم یه عکس بندازم به خواهرم نشون بدم؟!
(منم خوششحال ازین لطف الهی و صبحگاهی که بهم رو کرده بود)
گفتم بععععععله عزیزم خواهش میکنم...
.
.
.
.

هیچی دیگه... از مکس، یه عکس انداخت و رفت :-/
مردم دیوونه شدن بغوران کریم
اصن به انسانها توجه نمیکنن
خخخ
دیدگاه ها (۲)

واقعاً عجب مردمانی هستیم ما...پای پیاده، تا کربلا میریم اما....

این تصویر... تمام اون چیزیه که یه جانباز قطع نخاعی، هر روز، ...

ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ ﭼﺎﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ شکرانه ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻧﺖ ﺑﻨﻮﺵ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺯﻧﺪگی ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﻧ...

تو را می خواهمنه آنگونه که دوست دارمو نه آنگونه که آرزو دارم...

پارت ۱۱M:"هومم...اولین باره که میبینم ساسکه راجبش بهم خبر ند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط