حالا که اینجا ایستاده ام

حالا که اینجا ایستاده ام
دلتنگم؟زیاد
بریده ام؟خیلی
خسته ام؟ تا دلت بخواهد
تکه تکه ام و باز با همین تکه هایِ قلبم دوستت دارم،
با همین نفس هایِ تنگ شده از سرِ دلتنگی،
با همین بریدگی هایِ روحم از سرِ نبودنت،
با همین خستگیِ از سر دویدن به سمتت و همه نرسیدن ها...
با همه اینها هنوز ولی دوستت دارم
و گمان کنم
عشق همین است
که
آدمی اشتباهی را
یک طورِ اشتباهی
در زمان اشتباهی
به دست می آوری
دوستش میداری
بعد از دستش میدهی
و هنوز
با تمام اشتباهی بودن ها
رویِ دوست داشتنش پافشاری میکنی...
دیدگاه ها (۵)

‏+ هیچی دردناک‌تر از این نیست که یک نفر رو دوست داشته باشی، ...

Getting his hands was the most strange feeling in the world ...

درگیر حسی بودم که میدونستم بازیهولی موندم تا ببازم:)

تلخ ترین قسمت زندگی داشتن بهترین خاطرات با بدترین انتخاب زند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط