{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انگشتانم را

انگشتانم را

به ضریحِ صبح می بندم

طلوع می کنی

مستجابُ الدَعوه می شوم
دیدگاه ها (۱)

بیهوده نگردیدبه تکرار در این شهر او طرزِ نگاهش به خدا شعبه ...

دلت که گرفته باشد آفتاب هم بتابد چه کسی می تواند بگوید صبح ...

دنیا که به پایان رسید رویاها دنیایی دیگرخواهند ساخت و خنده ه...

آنچنان شوری نهفته ستدربیان این کلامصبح باشد او بخنددزیر لب...

نینای

قفلییی

زندگیم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط