امیدوارم

امیدوارم؛
اما در عین حال، گمان می‌کنم ناامیدم…

چه دوگانگی عجیبی‌ست؛
امید داشتن و هم‌زمان ناامید بودن.

پر از خشمِ فریاد نکشیده‌ام،
پر از سرکوب…

ایران…
ایرانی که درد دارد،
ایرانی که نمی‌دانم چه زمانی قرار است روی خوشش را ببینیم.

دلم زندگیِ سرشار از آرامش می‌خواهد…
اما از سوی دیگر، دلم می‌خواهد این زندگی را در ایران تجربه کنم.

با خودم می‌گویم چرا باید در ایران به دنیا می‌آمدم؟
اما باز صدایی در گوشم زمزمه می‌کند:
کجا بهتر از ایران، بانو؟

باز هم همان تناقضِ تلخ…
کشمکشی همیشگی از جنس غم و عشق.

دلم می‌خواهد در این سرزمین بخندم،
خوشحال باشم، برقصم،
آواز بخوانم.

دلم می‌خواهد در این سرزمین
هر آنچه دلم می‌خواهد را تجربه کنم.

دلم می‌خواهد پیش از آن‌که
فرسوده شوم، در ایران احساس زنده بودن کنم.
زندگی کنم، نه این‌که فقط نفس بکشم…

#ایران
#ایران_قوی
#دوستت_دارم_ایران
#ویسگون
دیدگاه ها (۵)

«کسی که یک عمر برای دیگران فداکاری کرده و غم خورده است، اگر ...

همه عاشق شدن را بلدند٫ اما فقط تعداد کمی هستند که بلدند چگون...

دستت را می‌گذاری روی مرزی ترین نقطه وجودت یک حس گمشده آهسته ...

سلام به نام خدا

🌱آنتراکت... دعای باران بخواندعایی که شاید زنده کند عشق را مح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط