خطبهنهج البلاغه
#خطبه۲۱۵نهج البلاغه:
یک شب کسی مارا ملاقات کرد وظرف سرپوشیده ای را که درونش حلوا بود نزد من گذاشت چنان از آن متنفر بودم مثل آنکه با آب دهان مار خمیر شده باشد.به او گفتم :آیا این هدیه است یا زکات وصدقه،که زکات وصدقه بر ما اهل بیت حرام است.گفت:هدیه است(چون آورنده منافق بودوهدف باطلی داشت)گفتم:مادرم به عزایت بنشیند آیا میخواهی از طریق دین خدا مرا فریب دهی؟یا نمیفهمی یا دیوانه ای ؟به خدا سوگند اگرهفت اقلیم را با آنچه زیر آسمانهاست به من بدهند تا پروردگار رانافرمانی کنم وپوست جوی را از دهان مورچه ای به ناروا بگیرم چنین نخواهم کرد ودنیای شما نزد من از برگی که ملخی مشغول جویدن آنست پست تر است.علی را بانعمتی که زایل میشود وخوشی که پایدار نیست چکار؟
یک شب کسی مارا ملاقات کرد وظرف سرپوشیده ای را که درونش حلوا بود نزد من گذاشت چنان از آن متنفر بودم مثل آنکه با آب دهان مار خمیر شده باشد.به او گفتم :آیا این هدیه است یا زکات وصدقه،که زکات وصدقه بر ما اهل بیت حرام است.گفت:هدیه است(چون آورنده منافق بودوهدف باطلی داشت)گفتم:مادرم به عزایت بنشیند آیا میخواهی از طریق دین خدا مرا فریب دهی؟یا نمیفهمی یا دیوانه ای ؟به خدا سوگند اگرهفت اقلیم را با آنچه زیر آسمانهاست به من بدهند تا پروردگار رانافرمانی کنم وپوست جوی را از دهان مورچه ای به ناروا بگیرم چنین نخواهم کرد ودنیای شما نزد من از برگی که ملخی مشغول جویدن آنست پست تر است.علی را بانعمتی که زایل میشود وخوشی که پایدار نیست چکار؟
- ۷۴۶
- ۱۰ مهر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط