ویسگون
*** ویسگون ***
ویسگون : از من در آوردی دمار .
چون به یغما برده ای صبر و قرار .
هر که می افتد به دامت , بی گمان .
میدهد از کف , زمامِ اختیار .
بارها , نیّت به ترک ات کرده ام .
لیک می بندی به من , راهِ فرار .
رخنه کردی در وجودم , نمنمک .
تا شدم چون برده ات , ای برده دار .
دشمنِ تاب و توانم گشته ای .
الهوار از تو , رفیقِ نابکار .
ای عظیم : این ویسگونِ حیله گر .
خوش خط و خال است, امّا همچو مار.
=============================
شاعر= عبدالعظیم عربی از ماهشهر و
سربندر.
ویسگون : از من در آوردی دمار .
چون به یغما برده ای صبر و قرار .
هر که می افتد به دامت , بی گمان .
میدهد از کف , زمامِ اختیار .
بارها , نیّت به ترک ات کرده ام .
لیک می بندی به من , راهِ فرار .
رخنه کردی در وجودم , نمنمک .
تا شدم چون برده ات , ای برده دار .
دشمنِ تاب و توانم گشته ای .
الهوار از تو , رفیقِ نابکار .
ای عظیم : این ویسگونِ حیله گر .
خوش خط و خال است, امّا همچو مار.
=============================
شاعر= عبدالعظیم عربی از ماهشهر و
سربندر.
- ۸.۱k
- ۲۶ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط