چشم تو دیدم و در خانه ی دل زلزله شد

چشم تو دیدم و در خانه ی دل زلزله شد
دلم از دست شد و سینه چه بی حوصله شد

از کنار دل من دور مشو ، هستی مـــــن
این گلستان ز وجود تو پُر از چلچله شد

قصه های همه عشاق زمان را خواندم
با وجود تو مرا قصه شان مسئله شـد
دل من عاشق و محبوب تو می ماند و بس
حلقه ی بودن تو عشق مرا سلسه شد
دیدگاه ها (۹)

تو چه کردی که وفایت شهره ی افاق گشتمهربانیت تماماً قصه ی اخل...

زن ڪہبـاشـے عـاشـق شـوےچـشـم ســــــفـیـدخـطـابـَت مـے ڪـنـن...

🎈 نشستے عاشقـــانہ 🎈 در دل من 🎈 کشیـــدے خط عشــق🎈 بر ســاح...

دلم کار دست است خودم بافتمش… تارش را از سکوت.. پودش را از تن...

کاش فال شب یلدای همه این بشود؛ یوسف گمگشته باز آید به کنعان ...

نه خنده از تو بی خبر موند نه گریه دردمو دوا کردنفس نفس به سی...

گاهی توکل متوکل به هادی است . . .

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط