{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماهمن

#ماه_من
#تکپارتی
تازه به این مدرسه اومده بود و متوجه شد که دانش آموزا انسان نیستن خون آشام یا گرگینه ان . واقعا ترسیده بود چو اون یه آدم عادی بود و نمیتونست بین این همه خون آشام و گرگینه دووم بیاره ، و از همه بدتر ... ‌‌‌‌‌نماینده خون آشاما این قضیه رو فهمیده بود ... یعی اون زنده میموند ؟
زنگ کلاس تموم شد . ات به سمت حیاط رفت که یهو اون رو دید ... خودشم ازش خوشش میومد ولی خب اون یه خون آشام بود . اسمش جین بود . خوشتیپ ترین پسر مدرسشون بود و نماینده خون آشام ها بود . جین با دیدن ات نیشخند زد و به سمش حرکت کرد .
ات سریع دویید پشت سختمان مدرسه . یهو چند تا پسر ریختن سر ات .
_ هوی خوشگله کجا ؟
+ و ... ولم کنید .
_ نوچ نوچ راه نداره .
و به سمت ات رفتن .
ویو جین :
رفتم دنبال ات که دیدم چند نفر ریختن سرش و میخوان اذیتش کنن .
سریع رفتم تو کوچه .
ویو راوی :
یکی از پسرا تا جین رو دید ات رو گرفت ، بازوشو دور گردن ات حلقه کرد و چاقو رو زیر گلوی ات گذاشت .
_ جلو نیا اگرنه میکشمش .
ات داشت گریه میکرد .
+ ج ... جین نجاتم بده .. ( با گریه )
× هه تا دیروز که منو پس میزدی .. هر وقت برای خودت باشه دیگران مهم میشن ؟
+ ج ... جین ... توروخدا ( با گریه )
× پس هر کاری میگم بکن .
+ ب ... باشه ... باشه .. هر کاری بگی میکنم ...
× خوبه ..
جین اومد جلو همه ی اون قلدرا رو گرفت و زد . ات عقب عقب رفت تا به دیوار خورد .
جین وقتی اونا رو زد ، برگشت و به ات نگاه کرد . به جین خیره شده بود . خیلی آروم به دیوار چسبیده بود . جین قدم برداشت و به سمش رفت .
با هر قدمی که اون بر میداشت ، ات نفسش رو حبس میکرد . جین به ات رسید . ات ترسش سه برابر شده بود . جین این قضیه رو فهمید و به ات نزدیک تر شد . فاصلون شاید ۵ سانت بود .
× گفتی هر کاری بگم میکنی ؟
ات ترسیده بود ولی باید تایید میکرد به خاطر لطفی که جین در حقش کرده بود .
آروم با سرش تایید کرد .
جین وقتی اینو دید نیشخند زد ... سرشو به ات نزدیکتر کرد و در گوشش گفت ...
× خب من میخوام گازت بگیرم .
ات خیلی ترسید . نفسشو بریده بیرون داد و سرش رو به نشونه " نه " تکون داد .
جین سرش رو به گردن ات نزدیک کرد . ات میتونست جای دندونای نیش جین رو روی گردنش حس کنه . بی صدا اشک میریخت .
+ جین ... لطفا ولم کن ... ( با گریه )
جین اهمیت نداد و خواست دندوناش رو وارد گردن ات کنه ولی یهو ات پاهاش شل شد و افتاد .
جین سریع اونو گرفت . نگرانش شد .
× هی ... چت شد ؟
+ ل ... لطف ... لطفا ..
جین انگشت اشاره اش رو روی لب ات گذاشت .
× هیسسس . یه سول دارم ازت .
ات نفس عمیقی کشید و پلک زد .
× تو منو دوست داری ؟
ات تعجب کرد . جین از کجا فهمیده بود ؟
× ها ؟ با توام ها ؟
+ خ .... خب ...
نمیدونست چی بگه .
جین لبخند رضایت بخشی زد و سر ات رو به خودش نزدیک کرد . لب هاشون به هم خورد . جین شروع کرد به بوسیدن ات . ولی اینکارو محکم انجام نداد چون دید ات حالش خوب نیست .
بوسیدنش که تموم شد سر ات رو تو دستش گرفت .
× نمیزارم دیگه کسی بهت نزدیک بشه و آسیب بزنه . تو مال خودمی . تو ماه منی ♡

پایان ☆

ببخشید اگه بد بود 🥺
#بی_تی_اس #بنگتن #نامجون #آر_ام #جین #یونگی #شوگا #هوسوک #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #وی #جونگکوک #کوکی #آرمی #بلک_پینک #جنی #لیسا #رزی #جیسو #بلینک #انهایپن #نیکی #جی #جیک #سونگهون #جونگوون #هیسونگ #سونو #انجین #کیپاپ #هیپ_هاپ #موسیقی
دیدگاه ها (۱۰)

مرسی بابت حمایتاتون خیلی دوستون دارم 🛐💜😭🥺🤧🙏#بی_تی_اس #بنگتن ...

من بهاریم🌱پاییزیا دستا بالا 🍁✋#بی_تی_اس #بنگتن #نامجون #آر_ا...

#دوستی_اجباری#پارت_۷یونگی متعجب بود . راستش رو بخواید هیچوقت...

عاشق این کلیپ شدم 😭👌🛐#بی_تی_اس #بنگتن #نامجون #آر_ام #جین #ی...

ازدواج اجباری پارت ۷

خون اشام عاشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط