{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Bd d

Bₐₙd ₐᵢd
ₚₐᵣₜ : ²⁴

جونگکوک سعی کرد مرد را کنار بزند ولی بدنش هر لحظه درحال ضعیف تر شدن بود و در نهایت بیهوش شد
+ پسره ی احمق

....

در باز شد و مردی وارد شد ، به دلیل کمبود نور و تاریک بودن اتاق نتونست چهره مرد رو ببینه
_ تو کی هستی ؟!
عصبانیت در صدایش کاملا مشخص بود

+ اینهمه عصبانیت برای چیه ؟!
با طعنه پرسید

_ با جونگکوک چیکار کردی ؟
صدایش از حد معمول بالا تر رفت ، تقریبا داد زد و در اتاق خالی اکو شد

+ آییشش چقد زر میزنی ، نگران جونگکوک نباش فرستادیمش به جای خوب
_ اگه بهش آسیبب زده باشید تک تکتونو میکشم
درحالی که رگ های گردن و پیشانی اش بیرون زده بود فریاد زد

+ هنوز که چیزیش نشده اما قول نمیدم بعدا هم سالم بمونه
با پوزخند زمزمه کرد

تهیونگ با عصبانیت خواست بهش حمله کنه ولی زنجیر ها مانع حرکت کردنش می‌شدند
_ به بابام بگو...اگه گیر بیارمش میکمشمش

+ بعید می‌دونم دیگه دستت به بابات برسه
_ میرسه ، خوبم میرسه . انقد اون روزی رو که افتاده بود به پام و التماس میکرد به پلیس لوش ندم رو فراموش کرده ؟ ایندفعه می‌کشمش نیازی به پلیس نیست

مرد با خونسردی از اتاق بیرون رفت و در رو قفل کرد
_ عوضیای حروم زاده
فریاد زد و با کلافگی زنجیر ها رو تکون داد

....

دوباره شماره جونگکوک رو گرفت
« دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می‌باشد »

با عصبانیت گوشیش رو روی میز گذاشت
_ تونستی پیداشون کنی ؟
از یکی از افرادش که روی صندلی نشسته بود و لپ تاپ روی پایش بود پرسید

مرد بدون اینکه نگاهش را از لپ تاپ بگیرد گفت
+ نه ، انگار آب شدن رفتم تو زمین...هیچ چیزی نیست که بتونم باهاش ردشونو بزنم

_ آییششش ، لعنت به اون پسره یک احمق . خیر سرم بهش گفتم درو رو کسی باز نکنه

+ شاید بتونیم دوربین‌های توی خیابون رو هک کنیم و ماشینشونو پیدا کنیم
_ هرکاری میتونی بکن ، میرم سراغ باباش باید یه جوری تهیونگو پیدا کنم

کتش را برداشت و از شرکت خارج شد ، توی ماشینش نشست و قبل از اینکه حرکت کنه تلفنش رو برداشت و به یکی از افرادش زنگ زد
_ تونستی چیزی به فهمی ؟

+ مطمئن نیستم درست باشه یا نه اما فک کنم داشتن راجب اون گاراژ قدیمی که اطراف جاده به سمت خارج از شهره حرف میزدن

_ باشه من میرم اونجا ، ببین میتونی جای جونگکوک رو هم پیدا کنی
( مرده یکی از افراد خودشه که به عنوان بادیگارد فرستاده خونه پدر تهیونگ که براشون جاسوسی کنه )

تلفنش را روی صندلی کناری انداخت و با سرعت حرکت کرد
_ همیشه من باید گندکاریاشونو جمع کنم
با طعنه با خودش زمزمه کرد و سرعتش را بیشتر کرد

....ادامه دارد


از اونجایی که خیلی مهربونم تصمیم گرفتم یه پارت همینجوری براتون بزارم 😌😂
بچه های خوبی باشید الکی هم غر غر نکنین 😂😂
دیدگاه ها (۲۶)

ایشون فالوشههه؟@jeonthv فیک نویسه

Bₐₙd ₐᵢdₚₐᵣₜ : ²³ با سردرد شدیدی چشمانش را باز کرد ، همه جا...

Bₐₙd ₐᵢdₚₐᵣₜ : ²²با کلافگی وارد عمارت شد ، پدرش رو کاناپه نش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط