خواب امشب به چشمان من نمیآید
خواب امشب به چشمان من نمیآید
شک ندارم که قلم دستان مرا می بوسد
دردی در درونم ولوله ای برپا کرده که خودنمی دانم چیست
شایدنیمهٔ گمشدهٔ من درگمگشتگی خودگم شده است
شایدهم از نداشتن نیمهای پرم
درگیراین شایدهام تاشایدخواب شایدهارا بخواباند
تاازاین ندانستن٬ازاین آینده٬لحظه ای بگریزم
کاش آینه گاهی روی خودرابه خود می نمود
تا انقدر من را برسرمن نزند
پرده برروی آن چشمان سیاهش می کشم
امّا پرده دری خصلت این ذات خراب است
#بی_خوابی
شک ندارم که قلم دستان مرا می بوسد
دردی در درونم ولوله ای برپا کرده که خودنمی دانم چیست
شایدنیمهٔ گمشدهٔ من درگمگشتگی خودگم شده است
شایدهم از نداشتن نیمهای پرم
درگیراین شایدهام تاشایدخواب شایدهارا بخواباند
تاازاین ندانستن٬ازاین آینده٬لحظه ای بگریزم
کاش آینه گاهی روی خودرابه خود می نمود
تا انقدر من را برسرمن نزند
پرده برروی آن چشمان سیاهش می کشم
امّا پرده دری خصلت این ذات خراب است
#بی_خوابی
- ۵.۰k
- ۱۰ آذر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط