{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند تا سرباز، از قرارگاه ارتش مهمات آورده اند. دو ساعت گذ

چند تا سرباز، از قرارگاه ارتش مهمات آورده اند. دو ساعت گذشته و هنوز یک سوم تریلی هم خالی نشده، عرق از سر و صورتشان می ریزد. یک بسیجی لاغر و کم سن و سال می آید طرفشان. خسته نباشیدی می گوید و مشغول می شود. ظهر است که کار تمام می شود.سربازها پی فرمانده می گردند تا رسید را امضا کند. همان بنده ی خدا، عرق دستش را با شلوار پاک می کند، رسید را می گیرد و امضا می کند.


۲۷آبان سالروزشهادت بسیجی دلوارشهیدمهدی الزین الدین
دیدگاه ها (۱)

السلام علیک یا اباعبدالله سالیانیست که پشت سر هم پی در پی پش...

ﺭﺳﻮﺍ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ ﺑﺎ ﮐﻠﻤﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﻢ ﻭ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺷﻨﻮﯼ!! ﺣﺒﺴﺸﺎﻥ...

خبرگزاری های فرانسه:۱۱سپتامبردوم درپاریس رخ داد..‌. مردم خا...

یادش به خیر...صبح های جمعه میخ کوب میشیدیم پای تلوزیون به عش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط