{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما از زند‌گی مشترک مثل یک دست لباس استفاده کردیم. ما زندگ

ما از زند‌گی مشترک مثل یک دست لباس استفاده کردیم. ما زندگی را یک دست لباس دانستیم. زمانی که خریدیمش نو بود و زیبا و مناسب. جذاب و توجه برانگیز. خیره کننده در هر محفل و مهمانی!
آهسته آهسته اما کهنه شد، ساییده شد، رنگ و رویش رفت، از شکل افتاد و مستعمل و بی مصرف شد. چرا؟ چرا فرصت دادیم که زمان، با عشق، با زندگی، همانگونه رفتار کند که با آن پیراهن سرمه‌ای تو کرد، که من آنقدر دوستش می‌داشتم...

#نادر_ابراهیمی
دیدگاه ها (۱)

آدمی که نیمه اش نباشد،زبان انتظار را نمی فهمد؛همه چیز برایشی...

هیچ حسی به دردت نمی خوردجز اینکه کسی که دوستش داریدوستت بدار...

بعضی دوست داشــتنــ❤ ️ ها تکراری نمی شوند. بغض نمی شوند. درد...

برون نمی رود از خاطرم خیال وصالتاگر چه نیست وصالی ولی خوشم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط