د ای روزی ش ز

دﻟﻢ ﺑﺮای روزﻫﺎی ﺧﻮش زﻧﺪﮔﯽ ...

ﺗﻨﮓ ﺷﺪه اﺳﺖ ...

دﺳﺘﻢ را ﺑﮕﯿﺮ و ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮ ...

ﭼﮕﻮﻧﻪ در ﮔﺮگ و میش ...

اﯾﻦ روزﮔﺎر ِﭘﺮ ﺑﺎﻻ و ﭘﺎﯾﯿﻦ ِ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮی ...

ﻫﻨﻮز ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﻢ ﺑﺨﻨﺪم ؟؟؟
دیدگاه ها (۷)

خبــرے نیست ...خیـــاطــے مــے کنــم ...آسمـــان را ...بــہ ...

عشق آدم را ...به جاهای ناشناخته می برد ...مثلا به ایستگاه ها...

بالاخره در زندگی هر آدمی ...یک نفر پیدا میشود ...که بی مقدمه...

آسمـــان را ...بـه نـام تـو صـدا میزنـم ...دریـــــا را ...ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط