گنیا ورژن دختر
گنیا ورژن دختر
پارت ۴
و گنیا دوباره و دوباره همون کار رو میکنه . ب ایزتسو سیلی میزنه و با عصبانیت از اونجا میره .
( راوی : یاد انه شرلی افتادم😂 )
گنیا اون قدری ب صورت ایزتسو سیلی زده بود که صورت ایزتسو ورم کرده بود .
ی روز ایزتسو داشت توی پارک قدم میزد ک گنیا رو میبینه .
ایزتسو با سرعت ب سمت گنیا میره و جلوی گنیا می استه .
ایزتسو دوتا دست های گنیا رو میگیره .
گنیا : دست از سرم بردار لعنتی . 💢
ایزتسو : گنیا لطفا . . . فقط برای ی بار ب حرفم گوش بده . . .
گنیا : نمیخوام ب حرفت گوش بدم 💢
*گنیا اشک هاش سرازیر میشه*
ایزتسو : این خیلی غم انگیزه ، تو نمیتونی درک کنی ک من چقدر تو رو دوست دارم . . .
گنیا با گریه : چی از جونم میخوای لعنتی . . . ؟
ایزتسو : فقط میخوام ک برای من باشی . . . تا ابد . . .
ایزتسو دست هاشو رو میبره دور کمر گنیا و گنیا رو محکم بغل میکنه .
*ی نکته : خونه ی ایزتسو خیلی نزدیک ب اون پارک بود*
ایزتسو گنیا رو با خودش ب خونش میبره .
گنیا مقاومت میکنه .
ایزتسو گنیا رو ب سمت اتاق خواب میبره ، در اتاق خواب رو باز میکنه و گنیا رو ب سمت تخت پرت میکنه .
ایزتسو در رو قفل میکنه ، کلید در رو در میاره و ی گوشه پرت میکنه .
گنیا شروع میکنه ب گشتن دنبال کلید . اما اتاق خیلی تاریک بود و پیدا کردن چیزی ک اندازهی ی بند انگشته خیلی سخته .
ایزتسو اروم پیراهنش رو در میاره .
ایزتسو : حالا تو دیگه برای منی . . .
ادامه دارد . . .
شرمنده اگه خوب نشد . . .
مغز منحرف من میخواد برای پارت بعدی هنتای بنویسه .
پارت ۴
و گنیا دوباره و دوباره همون کار رو میکنه . ب ایزتسو سیلی میزنه و با عصبانیت از اونجا میره .
( راوی : یاد انه شرلی افتادم😂 )
گنیا اون قدری ب صورت ایزتسو سیلی زده بود که صورت ایزتسو ورم کرده بود .
ی روز ایزتسو داشت توی پارک قدم میزد ک گنیا رو میبینه .
ایزتسو با سرعت ب سمت گنیا میره و جلوی گنیا می استه .
ایزتسو دوتا دست های گنیا رو میگیره .
گنیا : دست از سرم بردار لعنتی . 💢
ایزتسو : گنیا لطفا . . . فقط برای ی بار ب حرفم گوش بده . . .
گنیا : نمیخوام ب حرفت گوش بدم 💢
*گنیا اشک هاش سرازیر میشه*
ایزتسو : این خیلی غم انگیزه ، تو نمیتونی درک کنی ک من چقدر تو رو دوست دارم . . .
گنیا با گریه : چی از جونم میخوای لعنتی . . . ؟
ایزتسو : فقط میخوام ک برای من باشی . . . تا ابد . . .
ایزتسو دست هاشو رو میبره دور کمر گنیا و گنیا رو محکم بغل میکنه .
*ی نکته : خونه ی ایزتسو خیلی نزدیک ب اون پارک بود*
ایزتسو گنیا رو با خودش ب خونش میبره .
گنیا مقاومت میکنه .
ایزتسو گنیا رو ب سمت اتاق خواب میبره ، در اتاق خواب رو باز میکنه و گنیا رو ب سمت تخت پرت میکنه .
ایزتسو در رو قفل میکنه ، کلید در رو در میاره و ی گوشه پرت میکنه .
گنیا شروع میکنه ب گشتن دنبال کلید . اما اتاق خیلی تاریک بود و پیدا کردن چیزی ک اندازهی ی بند انگشته خیلی سخته .
ایزتسو اروم پیراهنش رو در میاره .
ایزتسو : حالا تو دیگه برای منی . . .
ادامه دارد . . .
شرمنده اگه خوب نشد . . .
مغز منحرف من میخواد برای پارت بعدی هنتای بنویسه .
- ۸۴۸
- ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط