{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعد از رفتنش موهایم را از ته زدم چون خاطره ی دستانش دی

بعد از رفتنش موهایم را از ته زدم... چون خاطره ی دستانش دیوانه ام میکرد...

دیدی که سخت نیست تنها بدون من...؟



دیدی که صبح می شوند،شبها بدون من؟



این نیض زندگی بی وقفه می زند



فرقی نمی کند با من یا بدون من



دیروز اگرچه سخت،امروز هم گذشت



طوری نمی شود فردا بدون من



گاهی گرفته ام.....!



این جا بدون تو.....!



حالت چگونه است



آنجا بدون من...؟
دیدگاه ها (۱)

...

دلٺنگــــــــــ ــــــــــم نہ براے روزهایے ڪـــ ـــــــہرفٺ...

......

ای مسافر ! ای جدا ناشدنی ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آر...

📚 داستان کوتاه #قدرت_عشقگویند که ...در زمان کریمخان زند مرد ...

رفته بودم موهامو کوتاه کنم، چون دیگه حوصله ی موی بلند و نداش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط