{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سیره عملی سردار شهید ((حاج محمد ابراهیم همت))

سیره عملی سردار شهید ((حاج محمد ابراهیم همت))
آمده بود دنبالم که مرا ببرد خانه‌شان. می‌خواستند یک چاه بکنند. چرخ را برداشتیم و رفتیم. مدرسه‌ها تعطیل شده بود و پسر بچه‌ها توی خیابان ولو بودند. یکیشان فحش را کشیده بود به دوستش و یک‌ریز بد و بی‌راه می‌گفت. یک‌دفعه دیدم رنگ همت پرید. نمی‌دانم چی شنید که اصلاً دست‌پاچه شد. رفت طرف پسر‌بچه و یک چک خواباند زیر گوشش.
-تا او باشد از این حرف‌ها نزند.
دیدگاه ها (۴)

سیره عملی سردار شهید ((حاج محمد ابراهیم همت)) از موتور پریدی...

صبحگاهصبح بود و كم كم داشت آفتاب روي حياط پادگان دوکوهه پهن ...

[۱۱/۷،‏ ۲۲:۵۴] Nilo: قسمت بیست و ششم : رگ یاباون شب علی مثل ...

چگونه با پدرت آشنا شدم؟-۱۲-نامه شماره دوازده «تاکسی محله»صبح...

نامه شماره دوازده «تاکسی محله»صبح یک چهارشنبه برای اولین‌بار...

قصه های شبانه :چگونه با پدرت آشنا شدم؟!_مونا زارع نامه شماره...

تاکسی محلهصبح یک چهارشنبه برای اولین‌بار پدرت را دیدم! یعنی ...

×قسمت هفتم×پارت دوبا انگشت روی فرمون‌ضرب گرفته بودمنمیدونستم...

#ذکر_روز_شنبه •┈┈••✾❀🍃🥀🍃❀✾••┈┈•#عارفان_مجاهد #مدافع_حرم#شهید...

🔁 ⏮️ ⏯️ ⏭️ 🔀 ◉━━━━━━────────────🎧 | ای شیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط