{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#پسران_بد_دبیرستان_ما

#پسران_بد_دبیرستان_ما
+از چیه من خوشت میاد؟
چانیول حالت متفکرانه ای به خودش گرفت
×هی چان داری با کی حرف میزنی؟
چانیول و صدف با شنیدن صدایی اشنا برگشتن و با تعجب نگاهش کردن
×چیه چرا اینطوری نگاه میکنین
×نکنه مزاحم شدم 😶😮😯(😏😌)
_  +...
×خب سکوت علامت رضاست 😏
_هی تهیونگ تو اینجا چیکار میکنی
×بیکار بودم گفتم بیام باهم بریم
+چییییی😶؟؟!!!
×چیه میخوام با دوستم وقت بگذروم تو ام میتونی همرامون بیای😏😌
+😶😕😮
×خب داشتین کجا میرفتین
...
(جا ی بوفه خوراکی ها )
*ببخشید
یاس با شنیدن صدای پسری از پشت سرش برگشت
یاس ¥بله! با من بودی؟
*اره
¥بله
*میشه یزره از وقتتون رو بگیرم
یاس نگاهی به دوستانش میکنه که هر کس با یکی رفته یاس قبول میکنه
(اون طرف ساحل )
ستایش$
&
$گفتی اسمت جونگ کوک  بود؟
&اره
$خب حالا چرا خواستی با من وقت بگذرونیم؟؟
$از الان بگم من یه بچه خر خونم باز نگی نگفتی
&میدونم😏
$یعنی پس با این موضوع مشکل نداری؟؟
&نه ندارم
$خوبه😏☺
(تو جنگل)
سوگل +
_
+خب حالا میگیم تو عاشقم شدی و میخوای کاری کنی منم عاشقتشم
_اره میخوام این کارو انجام بدم 
+باشه ولی اگه بخوای باهام بازی کنی خودم که نه ولی دوستام تو دوستاتو زنده نمیزارن
_خب میدونم ولی این کارو نمیکنم
+خوبه منم جای تو بودم نمیکردم
_راستی جیمین میدونستی خیلی دستات بانمکن 🤗
دیدگاه ها (۱)

😅😅😅😅

نام رمان: قلب در تاریکی

پارت هفتممم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط