.
.
چیزی از این بهار در آغوش من کم است
تو نیستی و یکسره اردی جهنم است...
اسفند سرد و خسته به پاییز می رسد
تقویم، یک دروغ بزرگ و مسلم است...
وقتی که هیچ چیز شبیه گذشته نیست
وقتی ردیف و قافیه گاهی فقط غم است...
وقتی به جای ع.ش.ق هجوم سه نقطه هاست
وقتی که قحط سیب ... و حوّا ... و آدم است...
از هفت سین کال زمستان عبور کن
سرماست سین هفتم و سرما جهنم است...
بر من مگیر خرده اگر سبز نیستم
وقتی سیاه بر همه رنگی مقدم است...
وقتی هنوز خون تو می جوشد از زمین
خرداد مثل ماه عزای محرم است...
از سین سکوت مانده و سالی که سوخته
از من همین سرود که بغضی دمادم است...
ناهید شمس
94/2/4
چیزی از این بهار در آغوش من کم است
تو نیستی و یکسره اردی جهنم است...
اسفند سرد و خسته به پاییز می رسد
تقویم، یک دروغ بزرگ و مسلم است...
وقتی که هیچ چیز شبیه گذشته نیست
وقتی ردیف و قافیه گاهی فقط غم است...
وقتی به جای ع.ش.ق هجوم سه نقطه هاست
وقتی که قحط سیب ... و حوّا ... و آدم است...
از هفت سین کال زمستان عبور کن
سرماست سین هفتم و سرما جهنم است...
بر من مگیر خرده اگر سبز نیستم
وقتی سیاه بر همه رنگی مقدم است...
وقتی هنوز خون تو می جوشد از زمین
خرداد مثل ماه عزای محرم است...
از سین سکوت مانده و سالی که سوخته
از من همین سرود که بغضی دمادم است...
ناهید شمس
94/2/4
- ۸۳۴
- ۲۴ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط