حسرتی زیر زبان من است

حسرتی زیر زبان من است
و دعایی پریشان...

خاطرات مخنوق
به من بازت نمی‌گردانند...

نه شعرها به من بازت‌ می‌گردانند
نه خرده‌ریزهای مانده از آن تابستان

چه می‌شد اگر می‌توانستم
یک سنگ باشم
یا یک خواب
یا یک باد

بهار
باز خواهد گشت
و من دوباره
طعم خوشبختی را خواهیم‌چشید

اما
ترانه‌ا‌ی مبهم خواهدبود
خوشبختی‌ام
بعد از تو ...
دیدگاه ها (۱)

می خواستم به بهشتی برومکه پای هیچ پیامبری به آنجا نرسیده باش...

اگـــــــــربوســــــــیدنــــــت جـــــــرم داردمـــــــن ب...

امشب ...جایی برایم ،گوشه دلت میگذاری؟؟؟همان گوشه خالی دلت، ک...

چقدر جایِ تواینجاکنارِ من تویِ نگاهِ من‏خالی است...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط