بدون هیچ صحبتی میرم سراغ پارت عشقولا فقط بگم بهتون که این
بدون هیچ صحبتی میرم سراغ پارت عشقولا فقط بگم بهتون که این پارت پارت آخره
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
از زبان سوناکو: داشتن با چشمای خودشون میدیدن... همه به دوربین های مداربسته خیره بودن و فهمیده بودن دزدیده شدن سند ها کار ا.ت نبوده! سه تا دوربین مداربسته ی دیگه ی توی اتاق جلسه همه چیز رو شرح میدادن... ا.ت ۱۵ دقیقه دنبال گوشیه مایکی شگشت،و بعد رفت بیرون! و دقیقا همون لحظه یکی از خدمتکار ها که تازهکار بود و خودشون هم بهش شک داشتن اومده و اون اسناد مهم رو برداشته...
موچی گفت: وایسا وایسا وایسا! ا.ت ۱۵ دقیقه توی اتاق جلسه بوده و بعد رفته
و ایزانا و کاکوچو همزمان ادامه دادن: پس ۱۵ دقیقه دیگه کجا بوده؟!
تاکهومی اومد کنار کوکو که رو صندلی نشسته بود. تاکهومی به کوکو گفت: تمام دوربین های مداربسته رو چک ک-
اما هنوز حرفشو ادامه نداده بود که ران به دوربین مداربسته ی ورودی آشپزخونه اشاره کرد و گفت: ا.ت!
و کوکو نگاهی به ران کرد و بعد برگشت سمت مانیتور ها و دوربین مداربسته ی آشپزخونه رو تنظیم کرد و فهمیدن ۱۵ دقیقه ی دیگه ا.ت رفته بوده آشپزخونه تا چیزی بخوره!
سانزو سریع گفت: پس تمام این هفت روز ما ا.ت رو بخاطر هیچی شکنجه کردیم!
همه تو شوک رفتن... اولین نفری که از شوک در اومد،مایکی بود.
مایکی دوید از اتاق کوکو بیرون و در حالی که میدوید سمت اتاق شکنجه داد زد: ا.ت!عشقمممم!
از زبان ا.ت: صدای مانجی بود... با شتاب اومد تو اتاق و بعدش بقیه هم اومدن... من هنوزم روی زمین بودم،لباس کیوت و پشمالوی سفیدی که پوشیده بودم،خونی و پاره بود و دستام از پشت به یه میله با طناب بسته شده بود... مانجی اومد و دستام رو باز کرد و منو تو آغوشش گرفت و گفت: من معذرت میخوام عشقم... من معذرت میخوام... همش تقصیر منه من نباید بهت شک میکردم!
میخواست ادامه بده که گفتم: اشکالی نداره عشقم... میبخشمت...
از زبان سوناکو: یک هفته طول کشید تا ا.ت کامل خوب بشه،اما مچ پای چپش هنوز توی گچ بود. مانجی حتی یک صدم ثانیه هم از ا.ت جدا نمیشد و مثل یه بچه گربه هر جا ا.ت میرفت اونم میرفت و هر وقت کسی به ا.ت عزیزش نزدیک میشد،یکدفعه مایکی مثل یه یخ تیز،سرد و کشنده میشد. خلاصه دیگه قصه ی ما به سر رسید مانجی و ا.ت هم به هم رسیدن🥳🥳🥳🥳🥳
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
اینم از پارت آخررررررر
بگید چطور بودددددددددد
برای ادامه ایده بدید حتی هنتای هم باشه مینویسم من توی هنتای نویسی مهارت بی نظیری دارم😌😌😌تعریف از خود نباشه هاااا
فعلا بای باییییییییییی 💋😘😉😎
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
از زبان سوناکو: داشتن با چشمای خودشون میدیدن... همه به دوربین های مداربسته خیره بودن و فهمیده بودن دزدیده شدن سند ها کار ا.ت نبوده! سه تا دوربین مداربسته ی دیگه ی توی اتاق جلسه همه چیز رو شرح میدادن... ا.ت ۱۵ دقیقه دنبال گوشیه مایکی شگشت،و بعد رفت بیرون! و دقیقا همون لحظه یکی از خدمتکار ها که تازهکار بود و خودشون هم بهش شک داشتن اومده و اون اسناد مهم رو برداشته...
موچی گفت: وایسا وایسا وایسا! ا.ت ۱۵ دقیقه توی اتاق جلسه بوده و بعد رفته
و ایزانا و کاکوچو همزمان ادامه دادن: پس ۱۵ دقیقه دیگه کجا بوده؟!
تاکهومی اومد کنار کوکو که رو صندلی نشسته بود. تاکهومی به کوکو گفت: تمام دوربین های مداربسته رو چک ک-
اما هنوز حرفشو ادامه نداده بود که ران به دوربین مداربسته ی ورودی آشپزخونه اشاره کرد و گفت: ا.ت!
و کوکو نگاهی به ران کرد و بعد برگشت سمت مانیتور ها و دوربین مداربسته ی آشپزخونه رو تنظیم کرد و فهمیدن ۱۵ دقیقه ی دیگه ا.ت رفته بوده آشپزخونه تا چیزی بخوره!
سانزو سریع گفت: پس تمام این هفت روز ما ا.ت رو بخاطر هیچی شکنجه کردیم!
همه تو شوک رفتن... اولین نفری که از شوک در اومد،مایکی بود.
مایکی دوید از اتاق کوکو بیرون و در حالی که میدوید سمت اتاق شکنجه داد زد: ا.ت!عشقمممم!
از زبان ا.ت: صدای مانجی بود... با شتاب اومد تو اتاق و بعدش بقیه هم اومدن... من هنوزم روی زمین بودم،لباس کیوت و پشمالوی سفیدی که پوشیده بودم،خونی و پاره بود و دستام از پشت به یه میله با طناب بسته شده بود... مانجی اومد و دستام رو باز کرد و منو تو آغوشش گرفت و گفت: من معذرت میخوام عشقم... من معذرت میخوام... همش تقصیر منه من نباید بهت شک میکردم!
میخواست ادامه بده که گفتم: اشکالی نداره عشقم... میبخشمت...
از زبان سوناکو: یک هفته طول کشید تا ا.ت کامل خوب بشه،اما مچ پای چپش هنوز توی گچ بود. مانجی حتی یک صدم ثانیه هم از ا.ت جدا نمیشد و مثل یه بچه گربه هر جا ا.ت میرفت اونم میرفت و هر وقت کسی به ا.ت عزیزش نزدیک میشد،یکدفعه مایکی مثل یه یخ تیز،سرد و کشنده میشد. خلاصه دیگه قصه ی ما به سر رسید مانجی و ا.ت هم به هم رسیدن🥳🥳🥳🥳🥳
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
اینم از پارت آخررررررر
بگید چطور بودددددددددد
برای ادامه ایده بدید حتی هنتای هم باشه مینویسم من توی هنتای نویسی مهارت بی نظیری دارم😌😌😌تعریف از خود نباشه هاااا
فعلا بای باییییییییییی 💋😘😉😎
- ۶.۵k
- ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط