{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم ای یار مکن با دل عاشق بازی

گفتم ای یار مکن با دل عاشق بازی
گفت حق است که با آتش ما دم سازی

گفتم این عدل نباشد که دلم ریش شود
گفت این سادگی توست که دل می بازی

گفتم آخر تو بگو عدل خداوند کجاست؟
گفت آنجاست که تو در ره خود سر بازی

گفتم این عشق نباشد که پرستم خود را
گفت پس جان بده چون کرده ای آتش بازی

#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۲)

گفت عاشق می‌شوم, رفت و حقایق را شکست.مست مستم بود اما باز جا...

گفتم ای یار مکن با دل عاشق بازیگفت حق است که با آتش ما دم سا...

گفتم ای یار مکن با دل عاشق بازیگفت حق است که با آتش ما دم سا...

من به چشمم گفته بودم عشق من را لو نده!این روانی بی اجازه با ...

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفتآمدم نعره مزن جامه مدر هیچ ...

غزلیات #عطار_نیشابوری غزل پنجم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط